امام كه خليفة اللّه است با حق تعالى است و جز خداوند سبحان احدى حق تعيين خليفه را ندارد . چنان كه فرمود :
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 1 » اين كريمهء
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
، مثل كريمهء
إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ
« 2 » است كه دال است فقط ذات حق خالقى اين چنين است ، و آن آيه نيز مىفرمايد كه فقط ذات حق جاعلى آن چنان است . در كلمه انى تدبر به سزا لازم است ، و همچنين در كلمه انى و مضاف و مضاف اليه كلمه عهدى اين آيه كريمهء
وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
. « 3 »
و نيز بدان كه ولايت به حسب رتبت ، اعلى و ارفع از رسالت و نبوت است . چون ولايت ، باطن نبوت و رسالت است و نيل به اين دو مبتنى بر ولايت است . مفاد اين سخن نه اين است كه ولى مطلقا اعلى از رسول و نبى است ؛ بلكه مراد اين است كه ولايت رسول اعلى از رسالت او است و همچنين ولايت نبى اعلاى از نبوت او است ، زيرا ولى متبوع مثلا خاتم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به حسب ولايت افضل از تابعانش است ، چه مفضول غير متبوع است و افضل غير تابع ، هر چند يك شخص كه نبى است از آن حيث كه ولى است افضل است از آن حيث كه نبى است نه اين كه ولى تابع ، افضل از اوست ، فافهم .
ولايت نبى جنبه حقانى و اشتغال به حق تعالى است ، و نبوت او وجههء خلقى دارد كه توجه نبى به خلق است و شك نيست كه اوّلى اشرف از
هامش
( 1 ) بقره / 30 .
( 2 ) ص 72 .
( 3 ) بقره / 120 .