مشاهداتى ، فوق ادراكات تمثّلى و معرفت از طريق فكر و نظر ؛ عائد مىشود ، كه آن چه ناديدنى است آن بينى .
امير عليه السلام فرمود : « العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها عن كلّ ما يبّعدها » . يعنى عارف كسى است ، كه نفس خود را شناخت ، و او را آزاد گذاشت ، و او را از هرچه كه از كمالش دور مىگرداند ، تنزيه كند .
سعدى حجاب نيست تو آئينه پاكدار * زنگار خورده چون بنمايد جمال دوست
خداوند سبحان ، در سورهء مريم مىفرمايد :
« وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ مَرْيَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِها مَكاناً شَرْقِيًّا فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا » .
اين روح كه براى حضرت مريم ، متثمل شد ، بر اثر طهارت و قابليّت نفس مريم است ، و خداوند در شأن مريم فرمود :
« وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً »
، و نيز فرمود
« يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ » .
به راستى بگو ، خدايا آمدم و بر آن استقامت داشته باش ، گر كام تو بر نيامد آنكه گله كن .
به مجاز اين سخن نمىگويم * به حقيقت نگفته اى اللّه
انسان همانطور كه از آنسو به صعود و ارتقاء مىرود و او را درجاتى است ، از اين سو به سقوط و انحطاط مىآيد و او را دركاتى است . و علّت سقوط او گناه او است و گناه را طول و عرض بسيار است ، و ميدانش خيلى وسيع است .
اين انسان ذو القدر و ذو المجد ، كه
« لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »
، آنقدر به پستى و خوارى گرايش مىيابد كه
« ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ »
ابن مسكويه در طهارة الاعراق راجع به اين مطلب مثالى مىزند ، قريب به اين مضمون كه شمشير تا به كمالش باقى است ، لايق دست دلاوران و جنگاوران است ، و چون از كمالش افتاد ، تا به حدّى سقوط مىكند كه نعل چارپا مىشود . انسانى كه مىتواند چنان قرب الى اللّه پيدا كند ، كه مظهر جميع