عرض نيستند بلكه جوهر و انسان سازند ، علم سازندهء روح و عمل سازندهء بدن است ؛ و همواره در همه عوالم ، بدن آن عالم مرتبهء نازلهء نفس است ؛ و بدنهاى دنيوى و اخروى در طول يكديگرند و تفاوت به نقص و كمال است و أدلّه عقلى و نقلى بر اين امر قائماند .
10 . و ديگر جزا نفس علم و عمل بودن است چه اين كه جزا در طول علم و عمل است و ادلّه عقلى و نقلى برآن قائماند .
11 . و ديگر اين كه ملكات نفس موادّ صور برزخىاند ، يعنى هر عملى صورتى دارد كه در عالم برزخ آن عمل برآن صورت بر عاملش ظاهر مىشود كه صورت انسان در آخرت نتيجه عمل و غايت فعل او در دنيا است و همنشينهاى او از زشت و زيبا همگى غايات افعال و صور أعمال و آثار و ملكات او هستند كه در صقع ذات او پديد مىآيند و بر او ظاهر مىشوند كه در نتيجه انسان در اين نشأه نوع و در تحت آن افراد ، و در نشأه آخرت جنس و در تحت آن انواع است ؛ و از اين امر تعبير به تجسّم أعمال ، يا تعبير به تجسّد أعمال ، و يا تعبير به تجسّم أعراض ، و امثال اينگونه تعبيرات كردهاند و مقصود تحقّق و تقرّر نتيجه اعمال در صقع جوهر نفس است .
12 . و ديگر تكامل برزخى نفس بعد از انفصال از بدن عنصرى است ؛ در اين امر اثبات مىشود كه نفس پس از انقطاع بدن استكمال مىيابد ؛ پس به ادلّه تجرّد نفس ، بقاى نفس پس از انقطاع از بدن اثبات مىشود ، و به تكامل برزخى استكمال آن .
خلاصه اين كه : نفس نه فقط به انقطاع از بدن فانى نمىشود بلكه زندهتر مىگردد .
13 . و ديگر بحث در سعادت و شقاوت نفس است .
14 . و ديگر عود نفوس به منشىء و مبدعشان بعد از انقطاع و ارتحال از دنيا است .
15 . و ديگر اين كه موت در حقيقت مفارقت نفس از غير خودش است .
16 . و ديگر اين كه علم ذاتى نفوس ناطقه نيست .
17 . و ديگر اين كه علم تذكّر نيست .
گنجينه گوهر روان (فارسى) — صفحة 39
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٩