بدان كه مبحث نفس ناطقه انسانى ، قلب جميع معارف ذوقيه ، و قطب قاطبه مسائل حكميّه ، و محور استوار كلّ مطالب علوم عقليّه و نقليه ، و اساس پايدار همه خيرات و سعادات است ، و معرفت آن اشرف معارف است ، و پس از معرفت حق سبحانه هيچ موضوعى در حكمت متعاليه به پايهء اهميّت آن نمىرسد . و به بيان متقن و متين صدر المتألهين در كتاب نفس اسفار « 1 » ؛ « مفتاح العلوم بيوم القيامة و معاد الخلائق هو معرفة النفس و مراتبها » .
و به منطق شيوا و رساى ديگرش در شرح هدايهء ابن اثير « 2 » : « علم النفس هو أمّ الحكمة و أصل الفضائل ، و النفس هي العادّة الماسحة ، و هي أمّ الصناعة و معرفتها أشرف المباحث بعد اثبات المبدأ الأعلى و وحدانيّته ، و الجاهل بمعرفتها لا يستحقّ أن يقع عليه اسم الحكمة و إن أتقن سائر العلوم فالعلم المشتمل على معرفتها أفضل من غيره » .
در معرفت نفس چند امر از اصول و عيون و امهاتند ، از آن جمله :
1 . مغايرت نفس با مزاج است كه نفس مزاج نيست تا به فساد مزاج فوت گردد و تباه شود ، بلكه نفس است كه حافظ مزاج است . و براين امر أدلّهاى چند اقامت شده است .
2 . و ديگر مغايرت نفس با بدن است ، و براين امر نيز ادلّهاى چند اقامه شده
هامش
( 1 ) . اسفار : ط 1 - ج 4 ص 173 .
( 2 ) . هدايهء ابن اثير : ط 1 - ص 7 .