توحيد متكلمين
از اشارات گذشته دانسته شد كه حق تبارك و تعالى وجود مطلق و مطلق وجود است كه وجود بسيط كل وجودات است بنحو اعلى ، و همچنين علم بسيط كل علوم است بوجه اشرف ، و همچنين در ديگر صفات كماليه
و چنان كه وجود مطلق را مبدا متصور نيست كه الوجود المطلق لا مبداله ، همچنين از جهت فرط فعليت و كمال تحصلش ، او را در ذاتش و در جمعيتش و در انتساب جميع وجودات خاصه به او و در غناى ذاتيش از هر خصوصيت و در قيوميتش بذات خود و ديگر كمالاتش دومى امكان ندارد لذا او را نه حدى و نه ضديست ، نه جنسى و نه فصلى و نه نديست ، و نتوان به وى اشارت كرد مگر بصريح عرفان شهودى كه
عقل گفتا شش جهت حد است و بيرون راه نيست * * * عشق گفتا راه هست و رفته ام من بارها
اين همان برهان وحدانيت واجب تعالى است كه صدرالمتالهين آن را در شواهد ربوبيه برهان عرشى خوانده است و با نيل به اين حقيقت تفوه به تعدد واجب و هم محض و وهم صرف و اعتبارات انياب اغوالى است كه :
لم لا يجوز ان يكون هويتان بسيطتان مجهولتا الكنه مختلفتان به تمام الحقيقه يكون كل منهما واجب الوجود بذاته و يكون مفهوم واجب الوجود منتزعا منهما مقولا عليهما قولا عرضيا فيكون الاشتراك بينهما فى هذا المعنى العرضى المنتزع عن نفس ذات كل منهما و الافتراق به صرف حقيقه كل منهما
اين شبهه پندارى است كه به زبان آمده است ، وجوه اعتراض آن بدرازا مى كشد اولين جوابش اين كه لو كان فيهما الهه الا الله لفسدتا ( انبياء 22 ) و دومين جواب آن ، حديث فرجه است كه به نقل آن تبرك مى جوئيم ، علاوه اين كه همانكه انگاشته است هويتان بسيطتان ندانسته است كه خود اثنينيت نقص است و لازمه اش اين است كه آنچه را اين يكى دارد آن ديگرى ندارد و بالعكس و گرنه اثنينيت چه معنى دارد پس هيچيك بسيط نيستند و گرنه بسيط الحقيقه كل الاشياء است كه دومى متصور نيست پس هويتان بسيطتان تعبيرى است كه از ملاعبات قوه خيال و از مداعبات قوه واهمه است پس هر يك از واجب الوجود پندارى او ناقص است كه كمال آن ديگرى را ندارد چه واجب الوجود بذاته صمد حق است و الصمد هو الذى لا جوف له و با اعتبار اثنينيت هر يكى اجوف اند يعنى عارى و خالى از كمال ديگرى است ، پس ديگر موهومات متفرع بر اثنينيت بى اساس هم موهون است
رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم (فارسى) — صفحة 103
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٠٣