آفريده شده نه از روى لهو و بازيچه ، همچنين جوامع بشرى . از اين رو سنتهاى حاكم بر آنها سنتهاى حق است . اين سنتها بايد همان گونه كه بر آسمانها و زمين حاكم هستند ، بر جوامع بشرى نيز حكومت كنند . ولى با يك فرق : و آن اين است كه در آسمانها و زمين به صورت مستقيم و فورى فرمان مىرانند ولى در جوامع به صورت غير مستقيم و پس از دادن فرصت و دادن هشدار و پس از آهنگ اصلاح و هدايت . اين نعمتى بزرگ است از سوى خدا . پس اگر خداوند انسان را با هر خطا كه از او سر مىزند بدون دادن فرصت توبه مؤاخذه كند زندگى او به جهنم سوزانى تبديل مىشود .
ولى دادن فرصت يك چيز است و اجراى حق چيزى ديگرى . معنى دادن فرصت اين نيست كه خداى تعالى حقى را كه محور همهء آفرينش است از ياد برده باشد بلكه خداوند همواره ياور حق است و بسا كه باطل را با آن سركوبى نمايد .
هر چيز كه از سنت حيات منحرف گردد به زودى به پايان مىرسد و از بين مىرود . پس بر ما واجب است كه بر گرد حق مجتمع شويم كه حق عبادت خدا است خدايى كه هيچ كس در الوهيت همتاى آن نيست . پس همانطور كه ملائكه و ارواح و آسمانها و زمينها همه خدا را مىپرستند و در برابر عظمت او خاضع هستند ، انسان هم بايد چنين باشد .
انديشهء ديگرى هم هست كه از اين آيات استنباط مىشود و آن ايمان صادق است . از اين قرار كه ايمان بياوريم كه محور عالم وجود حق است . پس عالم جدّ است نه بازيچه . و اين ايمان ضامن برانگيختن احساس انسان است به مسئوليت در زندگى دنيوى خود . همانگونه كه لهو و بازيچه دشمن احساس مسئوليت انسان است .
/ 285
شرح آيات :
كيفر ستم
[ 11 ]
وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً