بَلْ هُوَ شاعِرٌ
يا شاعرى است . » چون ديدند كه كلامش عميق و مؤثر است گفتند : شاعر است . زيرا شعر در نزد آنان بالاترين درجهء فرهنگ بود . وقتى كه از رسالت بدين گونه متناقض سخن مىگويند دليل اين است كه سخت حيرت كردهاند و همه دست و پا زدنهايشان براى اين است كه ايمان نياورند و مسئوليتى را به گردن نگيرند . آرى ، اين استدلالهاى واهى همه براى فرار از مسئوليت است .
سپس گفتند :
فَلْيَأْتِنا بِآيَةٍ كَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ
پس از آن گونه كه به پيامبران پيشين داده شده بود معجزهاى بياورد . » ممكن است ايمان بياوريم ولى به شرط آن كه براى ما معجزات تازهاى بياورى . آيات خدا كه بر بشر نازل مىشود دو گونه است :
گونهء نخست آياتى است كه براى انگيزش عقل و بيان حجت مىآيد از قبيل آيات قرآن كه در زمان فرصت و مهلت مىآيد اما گونهء دوم آياتى است كه مىخواهد امرى را بر انسان واجب گرداند خواه بپذيرد يا ابا كند و اين بعد از پايان مدت است .
مثلا فرعون مىگفت : من پروردگار شما هستم و چون در دريا غرق شد و امواج او را به كنار انداخت گفت : به پروردگار موسى و هارون ايمان آوردم . ولى اين گونه ايمان مردود است ، زيرا ، پس از سپرى شدن فرصت و مهلت است .
/ 278 اينان نيز كه از پيامبر معجزات حسى مىخواهند ، در خطا هستند ، زيرا اين آيات و معجزات وقتى بيايند فرصت و مهلت هم به پايان آمده است . و ديگر نمىتوانند از آن استفاده برند .
[ 6 ]
ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها
پيش از آنها مردم قريهاى را كه هلاك كرديم ايمان نياورده بودند . » يعنى تا آن نشانى پروردگار نازل شد مردم اين قريه نابود شدند ، تا عبرت نسلهاى ديگر باشند .