موسى ده سال در مدين زيست نزد عمويش شعيب . پس از اين / 163 ده سال باز گرديد . گويى ده سال عددى بود از سوى خداى تعالى مقدر .
ممكن است كه ما بعضى از كارها را اتفاقى تلقى كنيم و حال آن كه اتفاق نيست كه تقدير است . خدا مقدر كرده بود كه موسى ده سال در مدين درنگ كند سپس باز گردد و در آن شب در آن بيابان سرد زنش را درد زادن گيرد و موسى در پى آتش رود و نداى الهى را بشنود .
گاه حوادثى پيش مىآيد كه تو را به اختيار راهى وادار مىكنند كه خير تو در آن است . مثلا بعضى از مردم علاقهاى به امور سياسى ندارند و در آن دخالت نمىنمايند . ولى فرزندشان به يكى از حركتهاى اسلامى مىپيوندد و تحت تعقيب قرار مىگيرد . مأمورين خانه را تفتيش مىكنند و همين امر موجب مىشود كه پدر و مادر و برادران هم به آن نهضت بپيوندند . اى بسا رهبران و شهيدانى از ميان آنها به وجود آيد .
سپس مرحلهء تربيت در مىرسد . بر انسان واجب است كه از پرورندهء خويش يعنى كسى كه او را نيكى و تقوى و پايدارى بخشيده است سپاس گويد . از همان اوان كودكى هر كس بايد پرورنده و پروردگار خود را سپاس گويد .
پرورش عالى
[ 41 ]
وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي
تو را خاص خود كردم . » خدا انسان را براى خود آفريده و اشياء را براى انسان .
چنان كه خداى تعالى در حديث قدسى گفته است : « اى بندهء من اشياء را براى تو آفريدم و تو را براى خودم . دنيا را / 164 به احسان به تو دادم و آخرت را به ايمان » . « 13 » خدا انسان را آفريد تا خليفهء او در زمين باشد و همهء چيزها را مسخر او
هامش
( 13 ) - مشارق اليقين .