الانسان سرّى و أنا سرّه . [ 204 ]
پير مغان امير المؤمنين على عليه السّلام است .
بزم مجلس خاص اهل حق است .
تجلّى نور مكاشفه است كه بر دل عارف سالك متجلّى شود .
ترسا و ترسا بچه مرد روحانى كه از صفات ذميمهء نفس پاك است .
خرابات مقام فنا و خراباتى اهل فنا را گويند .
خال كنايه از وحدت ذات مطلقه است .
خط عبارت از ظهور تعلّق ارواح به اجسام است .
خمّار و باده فروش پيران كامل و مرشدان و اصل را گويند .
دير مغان كنايه از مجلس عرفا و اولياست .
رند اشاره به اوليا و عرفا است كه وجود ايشان از غبار كدورات بشريّت صافى و پاك گشته است .
ساقى كنايه از فيّاض مطلق است ، و در بعضى مواضع مراد از ساقى كوثر است .
ساغر و صراحى مراد دل عارف است و آن را خمخانه و ميخانه و ميكده نيز گويند .
شاهد كنايه از معشوق است .
شراب كنايه از سكر محبّت و جذبهء حق است .
عشق كنايه از مقام ولايت مطلقهء علويّات عارفى است .
غمزه و كنار و بوسه كنايه از فيوضات و جذبات قلبى است .
قلندر كنايه از صاحب مقام اطلاق است حتّى از قيد اطلاق .
كليسا و كنشت كنايه از عالم معنى و شهود است .
مشاهده و مكاشفه و محاضره حضور قلب انسانست .
زلف كنايه است از مرتبهء امكانيّه از محسوسات و معقولات .
تبصره : آنكه امام عليه السّلام در تفسير كريمهء
وَ سَقيهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً
فرمود :
اين شراب ابرار را از هر چه جز خداست تطهير مىكند ، اين همان معنى اشمخ