تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ده رساله فارسى (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
بفرموده است و بشنو اى دل آگاه * كه ليله فاطمه است و قدر اللّه
چو عرفانش به حق كرديد حاصل * به ادراك شب قدريد نائل
دگر اين شهر نى ظرف زمانست * كه مؤمن رمزى از معنى آنست
ملائك آن گروه مؤمنين‌اند * كه اسرار الهى را امين‌اند
مر آنان را بود روح مؤيّد * كه باشد مالك علم محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم
مراد روح هم كه روح قدسى است * جناب فاطمه حوارى انسى است
بود آن ليله پرارج و پراجر * سلام هى حتى مطلع الفجر
بود اين مطلع الفجر ممجّد * ظهور قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و إله و سلّم
در اين مشهد سخن بسيار دارم * و ليكن وحشت از گفتار دارم
كه حلق اكثر افراد تنگ است * نه ما را با چنين افراد جنگ است
بجنگم با خودم ار مرد جنگم * كه از نفس پليدم گيج و منگم
چرا با ديگرى باشد حرابم * كه من از دست خود اندر عذابم
چه در من آتشى در اشتعال است * كه دوزخ را ز رويش انفعال است
مرا عقل و مرا نفس بد آيين * گهى آن مىكشد گاهى برد اين
بسى از خويشتن تشويش دارم * همه از نفس كافر كيش دارم
اگر جنگيدمى با نفس كافر * كجا اين وحشتم بودى به خاطر
و ليكن باز با رمز و اشارت * بيارم اندكى را در عبارت
وجود اندر نزول و در صعودش * به ترتيب است در غيب و شهودش
در اين معنى چه جاى قيل و قال است * كه طفره مطلقا امر محال است
توانى نيز از امكان اشرف * نمايى سير از اقواى به اضعف