علم مطلقا حضورى است ، و محسوس بالذات همين محسوس لدى النفس است ، و اشياء طبيعى و مادّى خارجى محسوس بالعرض نفس مىگردند ، و در حقيقت اطلاق محسوس بر آنها بر سبيل مجاز است ، و آن محسوس بالذات در حقيقت كلّى است چنانكه در وجود ذهنى اسفار و نيز در مسلك خامس آن « مرحله عاشر » در اتحاد عاقل و معقول بيان شده است ؛ و اين داعى نيز همه اين مباحث را در كتاب « دروس اتحاد عقل و عاقل و معقول » به فارسى ، و در رساله « النور المتجلّى في الظهور الظلّى » به عربى ، به تفصيل شرح و بسط داده است ؛ و اللّه سبحانه فتّاح القلوب و منّاح الغيوب » .
و اين كه علم بر محسوسات تعلق نمىگيرد ، در واقع ارجاع به همان گفتار شيخ در شفاء است كه پيشترك نقل كردهايم كه در نزد قائلين به مثل علوم و براهين عبارت از تلقّي عقول مر آن صور مفارقه را است ، و علّت آن را بيان كردهايم كه برهان در جزئيات جارى نمىگردد و بدانها تعلّق نمىگيرد .
محلّ حدس و گمان بودن محسوسات از اين رو است كه عالم كثرت و اشتباهاند ، و انسان هر اندازه به وحدت نزديكتر مىشود حقائق اشياء در نزد وى زلالتر و روشنتر مىشود ، از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم روايت شده است كه : « اللّهم أرنا الأشياء كما هى » .
مرحوم فروغى محلّ حدس و گمان بودن اشياء را توضيح مىدهد كه علم و معرفت انسان مراتب دارد آنچه بحسّ و وهم در مىآيد علم واقعى نيست حدس و گمان است . و لكن صواب اين است كه حدس و گمان نيز مرتبه نازله علماند ولى به نسبت با حقائق عقليه كه اصل و واقع آنها هستند واقعى نيستند .
آن كه گفته است : « هر أمرى از امور عالم چه مادّى و چه معنوى . . . » اين اطلاق بسيار صحيح و متين است كه آنچه در نشأه خلق است او را اصلى و خزانهايست و او را فرد نورانى عارى از مادّه و فرد ديگر مادّى است ، قوله سبحانه :
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ
« 1 » ، حتّى هيولى و زمان كه خاصّ عالم
هامش
( 1 ) . سوره حجر : آيه 22