چنان كه افق در ملكوت اعلى به كار رفته است قوله سبحانه :
وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
. ( النجم 10 8 )
چه بهتر كه عبارت مثل جامع بهادرى را بر صدق دعوايم و حقانيت مدعايم شاهد آورم ، وى پس از آن كه تصوير حركت و اوضاع شمس را نسبت به كره ارض بر مبناى فلك مجسم ، تقرير كرده است فرموده است كه :
« واضح باد كه اين هيئت فلك مجسمه شمس كه مبين شد ، نظر بر تصور مبادى حركات است ، چه تصور حركت موقوف است بر تصور جسم يعنى اول تصور اجسام كروى نمايند و از حركت آن تشخيص مناطق كنند ، و حركت مركز كوكب را منوط به حركت منطقه دارند ، و اين چنين هيئت را هيئت مجسمه خوانند ، و در آن شائبه از علم طبيعى هم باشد ، و محض از علوم رياضيه نبود . و اگر اقتصار بر دوائر كنند كه مدارات محسوسه حركات مراكز كواكب و افلاك اند ، و ببراهين خطوط اثبات مقررات اين علم كنند ، در اين صورت اين هيئت را هيئت غير مجسمه نامند و علمش محض رياضى باشد . بلكه اگر ادنى تامل كنند بدانند كه حين اجراى برهان ، مقررات هيئت مجسمه هم غير مجسمه مىشود ، لهذا بطليموس در مجسطى اصلا التفات به تجسيم ننموده است ، و محض بر دوائر و اوتار ابتناى اين علم داشته است » . ( ص 574 ط 1 هند )
اين بود عبارتى كه از جامع بهادرى نقل كرده ايم ، و به چند جمله آن بايد خيلى دقت داشت : يكى اين كه گفته است در هيئت مجسمه شائبه از علم طبيعى هم باشد و محض از علوم رياضيه نبود و اين مطلب همانست كه از خفرى شنيده اى و كان له عرق من العلوم الطبيعيه التى موضوعها الجسم الطبيعى من حيث الحركة والسكون ، و ديگر اين كه گفته است بلكه اگر ادنى تامل كنند بدانند كه حين اجراى برهان مقررات هيئت مجسمه هم غير مجسمه مىشود ، و اين مطلب خيلى شيرين است ، و بخصوص جمله اخير كه گفته است لهذا بطليموس در مجسطى اصلا التفات به تجسيم ننموده است و محض بر دوائر و اوتار ابتناى اين علم داشته است .