بمفلكه و خالقه عز و جل . ( ص 143 ج 1 ط ناصرى )
پس بايد ميان منجم الهى و منجم طبيعى فرق گذاشت ، نه اين كه به اشتراك لفظى هر دو را يكنواخت شناخت ، و دهن ناشايسته به سخن نابايسته گشاد . كلمه منجم مانند كلمه فيلسوف و دكتر است . فيلسوفى مثلا داناى به مسائل فيزيك يعنى طبيعى ، و همچنين به قضاياى رياضى است و آگاه به احكام و احوال كائنات مادى است و خيلى هم در كارش زحمت كشيده و در صنعتش ماهر و در پيشه اش چيره دست است ، ولى منكر متافيزيك يعنى ماوراى طبيعت است . و بر اين پندار است كه ماده اصل است و به تراكم و تصادم ذرات اتمى ، اين پيكرهاى هستيها به نحو اتفاق تحقيق يافته است . لذا مبدء را كه ماده است بى اراده ، و در فعلش كه صور گوناگون هستيها است مضطر مىداند . اما فيلسوف الهى معتقد به ماوراى طبيعت است ، و مبدء عالم را فاعل مريد مختار مىداند . اشتراك اسم سبب مغالطه انسان ظاهر بين ب ى تميز شده است كه كلمه فيلسوف را در همه جا به يك معنى به كار مى برد . فيلسوف معرب پيلاسوفا يونانى بمعنى دوستدار دانش است ، چنان كه صوفيه معرف سوفيه يونانى است . علامه بيرونى در ماللهند فرمايد :
السوفية وهم الحكماء فان سوف باليونانية : الحكمة . و لما ذهب فى الاسلام قوم قريب من رأيهم سموا باسمهم . ( ص 24 ط حيدرآباد دكن )
واژه دكتر كلمه فرانسوى است
Docteur ) )
در فرانسه عالم در هر رشته را دكتر گويند ، و در مرز و بوم ما اطلاق آن پزشك غلبه دارد ، دكترى ديندار است و ديگرى بى دين و هر دو در اين اسم شريك . غرض اين كه بايد ميان منجم الهى به معنى عالم به تنجيم ، و منجمى كه بقول صدوق : هو الذى يقول بقدم الفلك و لا يقول بمفلكه و خالقه عز و جل فرق گذاشت كه لعن و تكذيب و ابعاد نار ناظر به عقيدت باطل اوست كه مبدء عالم اعنى خداى تعالى را انكار دارد ، و كواكب را بذاتها مؤثر داند ، نه به علم هيئت و نجوم :
فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً
( النساء 79 ) درس پانزدهم دروس معرفة الوقت و القبلة در دو مطلب ياد شده اين تبصره به تفصيل