كه هم جبر است و هم تفويض باطل * بل امر بين الأمرين است حاصل
چه هر دو واحد العينند و احول * نبيند چشم احول جز محوّل
ولى جبرى زيك چشم چپ راست * كه يك چشم چپ چپ مر قدر راست
چه تفويضى به تفريط غلط رفت * و هم جبرى به افراط شطط رفت
و ليكن صاحب چشمان سالم * بر اين مبناى مرصوص است قائم
كه قول حق نه تفويض و نه جبر است * كه آن گبر است و اين بدتر ز گبر است
چه گويد بنده مانند جماد است * چو برگ كاهى اندر دست باد است
ندارد هيچ فعل و اختيارى * ز بادش جنبش آيد اضطرارى
بلى اين رأى فائل از جماد است * كه هريك را ببايد گفت باد است
ز كسبش اشعرى بىبهره بوده است * مگر لفظى بر الفاظش فزوده است
نه استقلال اهل اعتزال است * نه جبر است و سخن از اعتدال است
چه هر فعلى كه در متن وجود است * مراهل عدل را عين شهود است
كه ايجاد است و اسناد است لا بد * بحول اللّه اقوم و اقعد
ز حق است صحّت ايجاد آن فعل * به خلق است صحبت اسناد آن فعل
ز حق ايجاد هست از بيش و از كم * كه قل كل من عند اللّه ، فافهم
چو در توحيد حق نبود سوائى * سخن از جبر چبود ؟ ژاژخائى
كدامين جابر است و كيست مجبور * عقول نارسا را چيست منظور
هر آن بدعت كه پيدا شد در اسلام * چو نيكو بنگرى ز آغاز و انجام
همه از دورى باب ولايت * پديد آمد سپس كرده سرايت
كه از تثبيت در افراط و تفريط * همى بينى در احجامند و تثبيط
هر آنچه جز ولايت را رواج است * چو نقش دومين چشم كاج است
به موضوع بحث كه نقل مآخذ در شناسائى قدرى بود باز گرديم :
و باز در همان كتاب اعنى سنن ابى داوود بعد از حديث فوق به اسنادش از حذيفه روايت كرده است كه :