ابى سركش بطى كاهل طرى تازه جنى چيده
خزى رسوا دنى ناكس ضنى لاغر بهى تابان « 1 »
شغب « 2 » غرث « 3 » و طوى « 4 » و رجوع « 5 » مصدرها و نعت از وى * يكى شغبان دوم غرثان سيم طيان دگر جوعان
كلف عشق « 6 » و صلف لاف و سنة سال و انين ناله * حذر خاشع فزع خائف قلق هائب و جل ترسان « 7 »
تقى و متقى پرهيزگار و عبقرى نيكو * سفن سوهان كدر تيره خدر خيره سدر حيران
وتد ميخ و وصب رنج و الم درد و جوى سوزش * اقط « 8 » پينودوا « 9 » دارو تئق بدخو مئق گريان
خصر بارد شبم « 10 » سرد و سخين گرم و حزين غمگين * فرح شادى و مسروراست و جذلان و فرح شادان
صغر خردى كبر پيرى فلز كانى « 11 » سمج « 12 » ناخوش * ذنب و دنب و لعب بازى طلب جستن خرب ويران
عنا « 13 » رنج و سنا رفعت « 14 » جلا نفى « 15 » و بكا گريه * جنف ميل « 16 » و خفر شرم و صياح « 17 » است و صحب افغان
هامش
( 1 ) در هر هشت لغت عربى صحيح آنها با ياء مشدده است ولى براى درست شدن بتخفيف بايد خواند
( 2 ) سغب نيز صحيح است
( 3 ) صحيح آن غرث بفتح راء است از جهة ضرورت به سكون راء خوانده مىشود
( 4 ) شارح طالقانى بكسر طاء حطى گفته است
( 5 ) در اين بيت لغت را معنى ننموده مرادش آنست كه صفت مشبهة آن چهار لغت كه مصدراند اولى سغبان بلف و نشر مرتب تا آخر و معنى هر چهار مصدر گرسنه شدن و چهار ديگر يعنى مرد گرسنه و لفظ وى اشاره بمصدر مىشود
( 6 ) عشق نيز عربى است بنا بر شهرت تفسير بان شده
( 7 ) هر هفت لغت بمعنى ترسان است و اسقاط و او براى ضرورت است ولى در خاشع و قلق مسامحه شده چه اولى بمعنى فروتنى كننده و دومى بمعنى بى آرام است نه ترسان
( 8 ) بحركات الف و سكون قاف و بحركات قاف و فتح الف و اقط بروزن اهل در منجد به پنير معنى نموده ولى معنى آن كشكست پينو بر وزن ليمو فارسى است يعنى كشك كه دوغ خشك شده است
( 9 ) بحركات دال و صحيح آن بالف ممدوده است
( 10 ) معنى هر سه سرد است واو براى ضرورت افتاده
( 11 ) آنچه منسوب بكان و معدن است از آهن و طلا و مانند آنها
( 12 ) سمج و سمج زشت و به همين معنى در همه لغت و مراد شيخ از ناخوش نازيبا است
( 13 ) صحيح آن بالف ممدوده است از جهة ضرورت افتاده شد و همچنين در سنا و جلا و در بكا هر دو وجه صحيح است
( 14 ) بلند مرتبه بودن و بزرگوارى و رفعت بكسر را نيز عربيست بنابر شهرت تفسير بان شده
( 15 ) دور نمودن از خانمان و تبعيد نمودن و نفى نيز عربيست بنابر شهرت تفسير بان شده
( 16 ) يعنى جور و ستم نمودن و ميل نيز عربيست از جهة شهرت تفسير بان شده
( 17 ) بضم صاد نيز صحيح است .