ظئر دايه حى زنده دبس شيره طمع « 1 » اميد
ثوم سير « 2 » و جلجلان گشنيز « 3 » و حمص چه ؟ نخود
فول باشد باقلاء « 4 » و ذرة « 5 » ارزن « 6 » سلت جو * پس عدس دان دارنجه « 7 » مج ماش و قليان چه ؟ نخود
تاجر « 8 » آن سالار بازرگان و فاجر نابكار * صاعد آنمرديكه بالا ميرود هابط فرود « 9 »
رازيانج « 10 » باديان سك بوى خوش اذخر فريز « 11 » * نثر و شتى را پراكنده شمر مجموع كود « 12 »
هاوية دان و جهنم دوزخ و غساق « 13 » ريم * دود « 14 » كرم و دخ نحاس « 15 » است و دخان يحموم « 16 » دود
اسود و سوداء سياه و ابيض و بيضا سفيد * غزل ريس « 17 » و چون سداة « 18 » و لحمة باشد تار و پود
هامش
( 1 ) صحيح آن به حركت ميم است براى درست شدن شعر به سكون ميم خوانده مىشود
( 2 ) سير مقابل پياز
( 3 ) او را كزبره نيز گويند و آن رستنى معروف است بعضى گفته اند خشك آن را گشنيز و سبز و تازه او كزبره گويند
( 4 ) باقلاء نيز عربى است بنا بر شهرت تفسير بان شده
( 5 ) صحيح آن بتخفيف راء است بضرورت مشدد شد
( 6 ) بعضى بكسر زاى نوشته اند و آن گاورس است
( 7 ) شارح طالقانى بكسر نون ضبط نمود و گفته فارسى خراسانى است و لكن در برهان جامع دانجه و دانژه هر دو را بمعنى عدس و به سكون نون گفته
( 8 ) تاجر بمعنى بازرگان است و سالار بازرگان و براى ضرورت شعرى است
( 9 ) فرود يعنى نشيب هابط يعنى انمرديكه پائين ميايد
( 10 ) معرب رازيانه است كه همان باديان باشد و بعضى رازيام نيز گفته اند
( 11 ) گياهى است خوشبو و فارسى است
( 12 ) توده و فراهم آورده از هر چيزى
( 13 ) چرك و زردابه كه از تن دوزخيان بيرون آيد
( 14 ) دود جمع دوده است و نيز ديدان جمع آنست و معنى دود كرمها است و براى درست شدن شعر جمع را به مفرد معنى نموده
( 15 ) بحركات نون
( 16 ) هر چهار بمعنى دود است و واو بين آنها براى ضرورت اسقاط شد
( 17 ) ريسمان
( 18 ) سدى نيز صحيح است و لحمه بفتح لام نيز صحيح است سداة بمعنى تار است يعنى آنچه در طول پارچه بافته مىشود و لحمه خلاف آن يعنى آنچه در عرض پارچه بافته مىشود كه به فارسى پود گويند