الهى در شگفتم از آنكه در غربت از ياد وطن شكفته مىشود و در دنيا از ياد آخرت گرفته .
الهى چونست كه در خود مىنگرم به تو نزديك ميشوم و در تو مينگرم از تو دور .
الهى تو خود بزرگى و بر همه دست دارى . مرا بزرگ آفريدى و بر همه دست دادى ، بارى از بزرگ آنچنان بزرگ اينچنين پديد آيد .
الهى تا حال تو را پنهان مىپنداشتم و حال جز تو را پنهان ميدانم .
الهى يكى حافظه قوى دارد و ديگرى هاضمه قوى خنك آنكه عاقله بالغه دارد .
الهى آنكه را دل باز دادى دهن بسته است اينسخن پرداز دلبسته است .
الهى مرا بر همه سلطنت دادى بسلطانت مرا بر من سلطنت ده .
الهى حسن از دست خود چنان بود و در دست تو چنين شد شكرت كه آنچنان اينچنين شد .
الهى نامه (فارسى) — صفحة 46
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٦