جوهر ضاحك است . و يا تأليفش از عرض عام و خاصه بود چنان كه در تعريف انسان گويى مشاء بقدمين عريض الاظفار ضحاك بالطبع يعنى با دو پا راه روند و پهن ناخن و خنده كننده است .
اين است كه آنچه جمهور منطقين در حد و رسم گفته اند ولى در كتب نهائى منطق و بخصوص در حكمت متعاليه سخنها و نكات فراتر از اين مقوله رائج است كه از خوص در بحث آن اعراض كرده ايم . و مقصود فارابى از حد معنون در اين فص حد تام است و در برخى از نسخه ها كلمه تام جزء متن است باينصورت كه الحد التام يؤلف الخ .
و چون حق جل و على واحد أحدى الذات و بسيط الحقيقه من جميع الجهات است از جنس و فصل داشتن بلكه از هر گونه اجزاء خواه عقلى چون جنس و فصل و خواه خارجى چون ماده و صورت منزه و مبرى است ، پس او را حد نبود .
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 563
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٥٦٣