تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
داديم و مس و آهن را با آن قياس كرديم كه هر سه داراى حدند و آنها را جنس و فصل است كه ماهيت هر يك از آنها است و بحسب ماهيت مس به نقره نزديكتر از آهن به نقره است تعالى الله عن ذلك علوا كبيرا . من اشار اليه فقد حده و من حده فقد عده . دو فرد كه در يك ماهيت شريك اند آن دو مثل يكديگرند چون زيد و عمرو كه در ماهيت انسان شريك اند و دانستى كه حق سبحانه منزه از ضد و مثل و نداست . اما اتصال معنوى از قبل وجود : چون حق جل و على مبدأ و معطى هر وجود است ، و انفكاك علت تامه از معلولش نشايد ، چنان كه انفكاك معلوم از علت تامه اش . هر چند حقيقت امر فوق تعبير به علت و معلول است ، زيرا كه ما سواه شئون وجودى او هستند . پس هيچ قربى به موجودى ، اقرب از اتصال وجود به آن موجود نبود . و اذا سألك عبادى عنى فانى قريب . توضيحا گوييم كه بسيط الحقيقة كل الاشياء ، لذا يك ذره نيست كه از حيطه وجود بدر بود ، ليس فى الاشياء بوالج ولاعنها بخارج ( نهج البلاغه خطبه 184 ) . مع كل شى لابمقارنة و غير كل شى لابمزايله ( خطبه 184 نهج ) و انه بكل مكان و مع كل انس و جان و فى كل حين و اوان ( خطبه 193 نهج البلاغة ) . و واجب تعالى با ما سوى معيت قيوميه و اضافه اشراقيه دارد كه موجودات در هوياتشان روابط محض اند و فقر نورى اند و تا علت شناخته نشود ، معلول شناخته نمى شود . ما رأيت شيئا الا و رايت الله قبله ، لذا در هر موجودى اول وجه الله و نور خدا ديده مىشود سپس آن موجود كه بيده ملكوت كل شى .
دلى كز معرفت نور و صفا ديد
بهر چيزى كه ديد اول خدا ديد
گلشن راز