تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
را ش‌بيه عقول مجرد از ماده دانست و حال اينكه هو فى السماء إله و فى الارض الهى و در توحيد ذاتى مبرهن شد كه دو هستى نيست و در افتقار ممكنات بواجب تعالى مدلل شد كه همه يك خدا دارند و به يك حقيقت قائم اند و كثرات روابط محضند و فقر آنها فقر نورى است . و اگر كسى كثرت را به نظرى بلند اعتبارى گفته است و اسناد وجود را بدانها مجازى دانست گزاف نگفته است بنابراين در توحيد ذات بايد سلطان هستى را در همه مقامات و شئونات ديد ، و معيت قيوميه او را در مجرد و مادى مشاهده كرد بلكه اسم گذاريهاى اينچنين و آنچنان در واقع چنين است كه ان هى
إِلَّا أَسْماءً سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ
( نجم 24 ) .
در آدر وادى ايمن كه ناگاه
درختى گويدت انى انا الله
اين مطلب كه بدان اشارت كرده ايم اعنى وحدت شخصيت وجود در نظر عارف اساس و مبناى مسائل عرفانى است و يكى از موارد اختلاف علمى بسيار مهم در نظر عارف و حكيم است . عارف گويد كه فلسفى بدليل از مقصود دور تر مىشود و وى نه در ظاهر وحدت حق را ديد و نه در باطن . حافظ عليه الرحمه گويد :
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولى
عشق داند كه در اين دايره سرگردانند
وصف رخساره خورشيد زخفاش مپرس
كه در اين آينه صاحبنظران حيرانند
و عارف شبسترى در گلشن راز گويد :
ندارد ممكن از واجب نمونه
چگونه داندش آخر چگونه
نصوص الحكم بر فصوص الحكم (فارسى) — صفحة 477 | حسن حسن زاده آملى