تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفده رساله ( عربى وفارسى ) ( به ضميمه چهار رساله از ديگران ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
كه شما در مدينه نباشيد » و ايشان گويند كه « نه ؛ حق ، خلاف اين است ، و اين اجتهاد باشد » . مجملا ، كاغذ طلبيدن كه سندى نويسد كه به آن عمل نمايند و فرستادن آن حضرت ايشان را بر وجهى كه منقول است ، نصّ است بر امامت و خلافت حضرت امير بعد از او ، بلافصل ؛ و عدم استحقاق ايشان آن را ، خواه ايشان به اجتهاد ترك و منع كرده باشند و خواه به غير اجتهاد ، بلكه خواه مىرفتند و خواه نه . پس معلوم است كه اين جماعت قبول دارند كه آن حضرت ، نصب حضرت امير كرد و ليكن غلط كرد . پس ، ايشان كلام در نبوت دارند نه در امامت . و اين واضح است نزد هر عاقل كه اندك تأمل كند و تقليد پيشينيان نكند . و ديگر آنكه ، ابى بكر فرستاد به خانهء حضرت امير كه بيا و به من بيعت كن ، بعد از آنكه مردم به او بيعت كرده بودند مگر حضرت و بعضى بنى هاشم و اصحاب . و آن حضرت نرفت ؛ پس آتش به در خانهء او زدند كه در آن ، حضرت امير و فاطمه و جماعتى از بنى هاشم بودند « 1 » . و نيز در بر شكم حضرت فاطمه زدند چون عقب در بود و پسر محسّن نام از شكم آن حضرت افتاد « 2 » . و غالبا كه اينها ظاهر است بر وجهى كه منع نمىتواند كرد ؛ چه منقول است در كتب ايشان . و لهذا ملا على نقل كرده و جواب نگفته بلكه همين گفته كه « آن حضرت بيعت نكرد نه به واسطهء اينكه راضى نبود بلكه به واسطهء عذرى
هامش
( 1 ) - كتاب سليم بن قيس ، ص 83 - 85 ؛ تجريد الاعتقاد ، ص 250 . ( 2 ) - كتاب سليم بن قيس ، ص 85 .