فصل اوّل در اثبات واجب الوجود
و بيان شناخت خداى تعالى و دانستن به يقين و اعتقاد ثابت جازم مطابق واقع كردن به آنكه خداى تعالى موجود است و هست ؛ يعنى : بايد كه نزد مكلّف ، بودن خداى تعالى به نوعى ظاهر باشد كه اصلا احتمال نبودن نداشته باشد مثل بودن خودش و چيزهايى كه شك در وجود آنها ندارد ؛ خواه اين دانش ، او را از دليل حاصل شده باشد و خواه از غير دليل .
و دليل بر اين بسيار است و ظاهرترين ادلّه آن است كه معلوم است پيش هر عاقلى كه چيزى موجود است و هست مثل خودش و زمين و آسمان و مانند آنها و اگر خداى تعالى - نعوذ باللّه - موجود نباشد ، لازم مىآيد كه هيچچيز موجود نباشد ، زيرا كه هرچيز كه موجود است و هست ، بيرون نيست از آنكه يا به خودى خود - يعنى بىپيدا كنندهاى - موجود و پيدا نشده بلكه محتاج است به پيداكنندهاى كه او را موجود سازد و پيدا كند مانند افعال ما چون كتابت كردن و خانه ساختن و غير آن از صفتهاى ديگر ، بلكه آدمى خودش ؛ چه معلوم است كه اگر پدر نباشد ، پسر پيدا نمىشود ، و اين قسم را « ممكن الوجود » خوانند . يا آنكه به خودى خود موجود است و احتياج ندارد به پيداكنندهاى كه او را وجود دهد و پيدا كند ؛ هميشه بوده و مىباشد و هستى و بودن از او جدا نمىشود ، و اين قسم را « واجب » مىگويند و عرب آن را « اللّه » مىگويند و عجم « خداى » . و گفتهاند كه در اصل « خودآى » است يعنى خود آمده ، و در وجود و پيدا شدن خود محتاج به غيرى نيست كه او را پيدا كند . پس اگر خداى