الأصول عضدى است كه در مورد پيش گذشت .
د ) در صفحهء 27 حديقه مىنويسد :
حاصل كلام آنكه ايشان [ اهل سنت ] خود معترفند - چنان كه در رساله ذكر نموديم - كه به غير از اتّفاق و اجماع ، دليلى بر اين مدّعا [ امامت خلفا ] ندارند .
در اصول دين هم مىنويسد : « حاصل سخن آنكه ايشان اعتراف كردند به آنكه دليلى غير اجماع ندارند بر امامت » . « 1 »
ه ) در صفحهء 479 حديقه در بحث از نصوص وارد شده بر ائمّهء اثنا عشر ، مىنويسد :
بعضى از آن دلائل [ نصوص بر ائمّه اثنا عشر ] را كه اين فقير از كتاب نصوص نقل نموده و در رساله ذكر كرده ، بعد از اين در اين مختصر ايراد مىنمايد .
اردبيلى بعد از مطالب بالا ، به نقل چندين روايت در باب مذكور پرداخته است « 2 » . در اصول دين بدون نام بردن از كتاب نصوص - كه همان كفاية الأثر ابن خزّاز قمى است - همهء رواياتى كه در حديقه نقل كرده ، عينا آورده است .
و ) در صفحهء 764 حديقه مىنويسد :
در رسالهء فارسيهء اين حقير نوشته كه : « اعتقاد بايد كرد كه صاحب الزمان پسر امام حسن عسكرى عليه السّلام و امام به حق است از روزى كه پدرش
هامش
( 1 ) - اصول دين ، ص 321 - 322 .
( 2 ) - حديقة الشيعه ، ص 480 - 487 . به هنگام نقل اولين حديث از احاديث مذكور ، باز مىنويسد : « حديث اوّل كه در رساله منقول است از صاحب نصوص ، اين است » كه مرادش از « رسالهء » ، اصول دين است ( حديقه ، ص 485 ) .