اين نظر عدول كرده است . مرحوم خاتونآبادى در اينباره مطالبى نوشته كه بىنياز از توضيح است . او در وقايع سال 995 ق مىنويسد :
نسخهء آيات احكام آخوند مولانا احمد اردبيلى بهنظر رسيد كه در نجف اشرف نوشته شده بود به تاريخ اتمام كتاب بر دست كاتبش در 995 . و در اواسط آيات احكام مذكور به نظر رسيد كه شرح ارشاد را آخوند مقدّس پيش از آيات احكام نوشته بوده ، و در آيات احكام تصريح نموده در چند موضع كه علم يقينى بايد حاصل نمود در اصول ، و تقليد جايز نيست . و از آخوند جواز تقليد در اصول مشهور است و در رسالهء اصول دين و در شرح ارشاد در مبحث نماز جمعه و غيره تصريح نموده به جواز تقليد در اصول و به اينكه اصابهء حق كيف ما كان بس است .
و از آنچه عرض كردم معلوم شد كه اوّل اين اعتقاد داشته و برگشته . . . . « 1 »
اينكه مرحوم خاتونآبادى فرمود : « اردبيلى در رسالهء اصول دين تصريح نموده به جواز تقليد در اصول » ، شايد اين مطلب را از آغاز اصول دين استفاده كرده باشد . اردبيلى در آغاز اصول دين مىنويسد :
فصل اوّل در اثبات واجب الوجود و بيان شناخت خداى تعالى و دانستن به يقين و اعتقاد ثابت جازم مطابق واقع كردن به آنكه خداى تعالى موجود است و هست ؛ يعنى بايد كه نزد مكلّف ، بودن خداى تعالى به نوعى ظاهر باشد كه اصلا احتمال نبودن نداشته باشد ؛ مثل بودن خودش و چيزهايى كه شك در وجود آنها ندارد ؛ خواه اين دانش ، او را از دليل حاصل شده باشد و خواه از غير دليل .
هامش
( 1 ) - وقايع السنين ، ص 494 - 495 . و نيز ر ك : مجمع الفائدة ، ج 3 ، ص 189 .