الف ) در صفحهء 3 حديقه مىنويسد :
ما در رسالهء اثبات واجب ذكر كرديم كه « امام شخصى است كه حاكم باشد بر خلق از جانب خدا به واسطهء آدمى در امور دين و دنياى ايشان مثل پيغمبر ؛ الّا آنكه پيغمبر از جانب خدا بىواسطهء آدمى نقل مىكند و امام به واسطهء آدمى كه آن پيغمبر است » .
اين عبارات عينا در آغاز باب امامت ( باب سوم ) اصول دين آمده است . « 1 »
ب ) در صفحهء 7 حديقه مىنويسد :
ما در رسالهء اثبات واجب در باب اجماع چند كلمهء سودمند ياد كرديم ، هركه را انصاف باشد همان را كافى است .
وى ، در اصول دين در مقام بيان دلايل اهل سنت بر امامت خلفا ، مىنويسد : « ايشان . . . دليلى غير اجماع ندارند بر امامت » و سپس به تعريف اجماع به نقل از كتابهاى اصولى ايشان چون منهاج الأصول قاضى بيضاوى و مختصر ابن حاجب و شروح آن ، مىپردازد و سرفصل بحثهاى آنان در باب اجماع را از كتاب شرح عضد الدين ايجى بر مختصر الأصول نقل مىكند . « 2 »
ج ) در آخر فصل سوم ، باب اوّل ( طريق تعيين امام عليه السّلام ) در صفحهء 36 حديقه مىنويسد :
در باب اجماع و خلافت [ خلاف ظ ] ايشان در « رسالهاى كه هم به فارسى نوشته شده » ، سخن گذشت .
مراد مؤلف ، همان مطالب منقول از منهاج الأصول ، و شرح مختصر
هامش
( 1 ) - اصول دين ، ص 258 .
( 2 ) - اصول دين ، ص 321 - 322 .