يأجوج و مأجوج
[ 94 ]
قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ
- گفتند : اى ذو القرنين ! يأجوج و مأجوج در زمين فساد و تباهى مىكنند . » گفتهاند كه مقصود از يأجوج و مأجوج قبيلههاى مغول بدوى است كه بر شهرهاى آباد و متمدن حمله مىكردند و به فساد مىپرداختند ، و شايد ذو القرنين از آن روى به آن سرزمينها رفت كه در برابر خطر آن ( بنا بر اين تفسير كه مقصود از ذو القرنين كورش هخامنشى بوده باشد ) مقاومت كند . . .
/ 480
فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا
- پس آيا ممكن است ميان ما و آنان سدى بنا كنى كه هزينه آن را خود ما تحمل كنيم ؟ » يكى از عادات پادشاهان آن است كه چون وارد سرزمينى شوند به انجام دادن خدمتى به سود آنان بپردازند ، ولى در مقابل آن سرزمين را مستعمرهء خويش قرار مىدهند و از منابع آن به سود خود بهرهبردارى مىكند ، و از مردم آن مىخواهند كه سند بردگى و بندگى كامل خويش را امضا كنند ، و چنان مىنمايد كه آنان آمادهء آن بودند كه براى خلاص شدن از خطر يأجوج و مأجوج علاوه بر آن پولى به ذو القرنين بدهند تا سدّى در برابر محل حملهء آنان بنا كند .
ولى ذو القرنين مطالبهء خراج يا گرفتن مالى از ايشان نكرد و :
[ 95 ]
قالَ ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ
- گفت : آنچه پروردگارم از قدرت و مكانت به من عطا كرده بهتر و نيكوتر است . » خدا به من نيرو بخشيده و زندگى را مسخر من ساخته است كه به خدمت شما و ديگر محرومان و مستضعفان بپردازم ، و سپس من در پى آنم كه از راههاى مشروع و پسنديده به بهرهگيرى از زندگى بپردازم ، آرى . . . در آن هنگام كه سلطه و زبردستى چنان بخواهد كه براى رسيدن به هدفهاى خود مردم را مسخر خويش سازد و آنان و سرزمينشان را در معرض استثمار و بهرهكشى خويش قرار دهد ، سلطهء او دوام پيدا نخواهد كرد ، ولى اگر بر آن باشد كه از زمينهاى كشت نشده بهرهبردارى