در حديث مأثور از هشام بن حكم موجود در حديث زنديقى كه نزد ابو عبد اللَّه ( ع ) آمد ، از قول ابو عبد اللَّه ( ع ) گفته است : « گفتهء تو نمىتواند حكايت از آن داشته باشد كه : آن دو نفر يا هر دو قديم و قوى بودند ، يا هر دو ضعيف ، يا يكى قوى و ديگرى ضعيف . اگر هر دو قوى بوده باشند ، چرا يكى از آنان ديگرى را دفع نكرده تا تدبير را تنها خود به دست بگيرد ، و اگر چنان مىپندارى يكى از آنها قوى و ديگرى ضعيف است ، معلوم مىشود كه خدا يكى است ، چون چنان كه مىگويى عجز و ناتوانى در دومى آشكار است ، و اگر بگويى كه هر دو ضعيفاند ، يا از هر جهت با يكديگر اتفاق نظر دارند يا اختلاف نظر ، پس چون مشاهده مىكنيم كه آفرينش و خلق انتظام دارد ، و كشتى در دريا پيش مىرود و تدبير يگانه است و روز و شب و خورشيد و ماه منظم در سير خود پيش مىروند ، اين همه دليل بر صحت امر و تدبير است و انتظام بر اين كه دليل است كه مدبر يگانه است » . « 31 » / 330 آنچه متوهمان توهم مىكنند و به وهم مىپندارند ، آفريدهء آنان است و به خودشان بازمىگردد ، چه به مثال زدن و شبيه ساختن توصيف نمىشود ، پس به جاى آن كه در ذات خدا بينديشند ، مىبايستى در آفرينش و آفريدگان او نظر كنند تا از اين راه به او برسند .
وَ كَبِّرْهُ تَكْبِيراً
- و او را بزرگ شمار و به تكبير او بپرداز . » اين درست نيست كه بگويى خدا از هر چيز بزرگتر است ، مگر چيزى وجود دارد كه احتمال بزرگتر بودن از خدا دربارهء او صدق كند ؟ ! و هنگامى كه اين چيز از آن چيز بزرگتر است به خاطر وجود تقارنى ميان آنها است ، ولى درستتر اين است كه خدا بزرگتر از آن است كه توصيف شود ، نه اين كه بگويى خدا بزرگتر از خورشيد است ، چه ميان آنها مقارنهاى وجود ندارد ، و چگونه مىتوانى مخلوق كوچكى را طرف مقايسهء با خالقى بزرگ قرار دهى ؟ ! ولى مىتوانى بگويى كه :
خورشيد از ماه بزرگتر است .
هامش
( 31 ) - نور الثقلين ، ج 3 ، ص 238 .