وحى در بيشتر دروس آن با ما سخن مىگويد ، و نيز در ضمن بيان حقايقى ديگر كه با وحى تناسب دارد ، همچنين قضيهء مكر ابليس كه مىخواست و مىخواهد تا فرزندان آدم را اغوا و گمراه كند ، و به همين سبب خداوند براى آنان ريسمانهاى رهايى از مكر شيطان را از طريق وحى و رسالت در دسترس ايشان قرار داد .
/ 277
شرح آيات :
پيشوايى قرآن براى رسيدن ما به هدايت و رستگارى است
[ 71 ]
يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ
- روزى كه همهء مردمان را همراه با امام و پيشواى ايشان مىخوانيم . » در آن روز خداوند سبحانه و تعالى هر امت را با امام آنان مىخواند ، و امام منعكس كنندهء ارزشهاى امت خويش و تجسم بخشيدن به آنها در هر فرد از افراد امت است ، و بنا بر اين واجب است كه قيادت و پيشوايى از امت سرچشمه گيرد ، و در واقعيت آن زندگى كند ، هر پيشوايى كه از امت برنخيزد مايهء بقا و دوام ندارد ، بدان سبب كه طبيعة با هر فرد از اين امت تنافر و ناسازگارى دارد . و امام همان قرآن وحى شدهء به رسول خدا ( ص ) است ، و او كسى است كه تجسم بخشندهء به قرآن و قرآن ناطق است ، پس انديشهء مكتبى پيشوا است و آن را اين امام ناطق به آن تجسم مىبخشد ، و بر انسان لازم است كه پيش از پيروى شخص از انديشه و فكر پيروى كند ، و به شناخت خط سير پيشوا پيش از شناختن خود او بپردازد ، پس اگر مىخواهى از يك قيادت و پيشوايى پيروى كنى ، نخست مىبايد به شناختن خط او بپردازى .
در حديثى دربارهء قرآن آمده است :
« هر كس آن را امام خود قرار دهد ، او را به بهشت راهنمايى مىكند ، و چون آن را پس پشت خود اندازد ، به جهنمش مىراند » .
چگونه ممكن است كه قرآن را پيشوا و امام خويش قرار دهى ، بدون اين كه پيشوايى و رهبرى آن را بر حسب معيارهاى آن برگزيده باشى ؟