اتصال صور در حركت جوهرى ، حركت جوهرى به اينكه هيولى در آن باقى باشد ، اقرب است .
ان قلت : شىء تا متشخص نشود ، موجود نمىشود و تا موجود نشود نمىتواند ايجاد كند ، پس چگونه « صورة مّا » علت وجود هيولى مىباشد ؟
قلت : چنان كه قبلًا به آن اشاره شد ، علت حقيقى وجود هيولى واحد بالعددى است كه آن ، موجود مفارق مىباشد و اما « صورة مّا » كه واحد بالعموم است شريكة العله مىباشد و شركت خفيف المئونه است و مَثَل عليت آن براى هيولى مَثَل ستونهايى است كه آنها را يكى بعد از ديگرى زير سقف نصب نمايند بدون اينكه لحظهاى سقف بدون ستون بماند .
همين اشكال و جواب در جانب هيولى نيز هست ، به اين بيان كه كسى بگويد :
هيولى ، قوه ، و صورت ، فعليت است ، چگونه ممكن است علت ، قوه ، و معلول ، فعليت باشد ، در صورتى كه بايد وجود علت از وجود معلول اقوى باشد ؟
جواب همان است كه بگوييم : هيولى براى صورت شريكة العله است و علت صورت در حقيقت موجود مفارق است .
بلى ، اگر ماده نباشد تخصيص صورت به زمانى دون زمانى و به مكانى دون مكانى ، امكان ندارد ؛ زيرا تخصيص صورت به زمان و مكان خاص به وسيلهء ماده است و علت افاضهء وجود صورت كه موجود مفارق و مجرد است نمىتواند واسطهء تخصيص صورت باشد . چون ماده در اين زمان و اين محل بوده ولى در هزار سال قبل در سِند يا هند نبوده است و نطفهء زيد مثلًا در اينجا و در اين زمان است ؛ لذا صورت به اين زمان و به اين مكان تخصيص يافته است .
موضوعها بشخصه له البقا * مبقيّه اعلمنّه المفارقا
حاجى مىفرمايد : به اين مطالبى كه گفته شد با اين بيت اشاره كردهايم كه براى موضوع حركت جوهرى بشخصه و بعينه بقا هست و مُبقى او موجود مفارق است .