ثانى هست آن ذاتى كه در آنِ اول بود نيست ، چون در آن تغير و تجدد فرض شده است ، پس بايد زيد يك ساعت قبل بلكه زيد يك آنِ قبل ، در آنِ بعد نباشد و حال آنكه اين حرف بالبداهه غلط است .
براى رفع اين اشكال ، كه بزرگترين شبهه در حركت جوهريه است ، حاجى مىفرمايد : موضوع حركت جوهريه ، هيولاى متحصله به صورتى از صور است كه آن امرى ثابت است ، پس جايز است در هيولى به واسطهء خصوصيات صور حالّهء در آن ، تبدل حاصل شود ، و ليكن خود هيولى ثابت باشد و آن صور با بقاى هيولى بشخصها به واسطهء صورتى از صور « ما فيها الحركه » مىباشد و آن مستبعد نيست ؛ چنان كه خود ايشان در كون و فساد به بقاى هيولى قائل هستند ، مثلًا در مركبى كه اجزاء آن انحلال پيدا مىكند مثل بدن انسان يا حيوانى كه خاك مىشود قائل هستند به اينكه هيولى به واسطهء صورتى از صور ثابت است . « 1 »
صدر المتألهين در اسفار گفته است : گرچه واجب است موضوع حركت بوجوده و تشخصه باقى باشد ، ليكن در تشخص موضوع جسمانى كافى است كه مادهاى باشد كه به واسطهء وجودِ صورتى از صور و كيفيتى از كيفيات و كميتى از كمّيات متشخص مىباشد ، پس براى آن ماده تبدل در خصوصيات هر يك از آنها جايز است . آيا نمىبينى كه تبدل صورت بر مادهء واحدهاى كه وحدت آن از واحد بالعموم ، يعنى صورتى از صور و واحد بالعدد ، يعنى جوهر مفارق عقلى مستفاد است نزد شيخ و غير او از حكما جايز مىباشد ؟ « 2 »
تشبيه حركت جوهرى به نمو و ذبول در حركت كمّى
و بالجمله : حركت جوهريه شبيه نمو و ذبول است و چنان كه خود حكما مىگويند :
هامش
( 1 ) - شرح اشارات ، ج 2 ، ص 263 ؛ مباحث مشرقيه ، ج 1 ، ص 701 - 707 .
( 2 ) - اسفار ، ج 3 ، ص 87 - 88 .