است و عقل اول واحد نيست و لذا ممكن است از او كثير صادر شود ، كفايت مىكند و لو تثليث و تربيع جهات در عقل اول غلط باشد .
مطلب ديگر اين است كه : كيفيت وقوع كثرت در عالم چگونه است و چطور كثرت شروع شده است ؟
البته اين مطلب ديگرى است و ربطى به جواب اشكال ندارد و لو حكما در اعتبار جهات كثرت اشتباه هم كرده باشند جواب تمام است .
و بالجمله : وقوع كثرت در عالم به نحوى كه گفتيم حاصل گرديده تا به عقل عاشر و فلك نهم رسيده است .
البته كسى حق دارد بگويد : از عقل عاشر هم يك نفس صادر مىشد و به اين ترتيب سرانجام كثرات عرضيه توليد نمىشد .
جواب اين است كه : عقل عاشر ، هيولى و مادهء اولى را صادر كرده است كه به واسطهء حركت افلاك كه حركت دوريه غير متناهى است ، قابل انفعالات و استعدادات غير محدود است . وقتى مادهء قابل انفعالات و استعدادات غير متناهى با مربى فعالى كه تأثير آن غير متناهى است جمع شدند ، با تربيت وى استعدادات از قوه به فعليت رسيده و در عالم ، كثرات عرضيه و اختلافات واقع مىشود .
اين حاصل گفتهء مشائين بود .
مشائين به اتحاد عاقل و معقول قائل نبوده « 1 » و تعقل عقل اول نسبت به مبدأ و ذات و ماهيت خود را به صور ارتساميه مىدانند . « 2 »
و آن صور ارتساميهء تعقلات مختلف را ، منشأ صدور كثرات مختلف مىدانند و چون آنها به علم ارتسامى قائل هستند ، اصلًا ممكن است بگويند كثرات بدون واسطه طبق صور مرتسمهء علميه از حضرت حق صادر مىشود . بلى آنها صور مرتسمهء علميه بارى را متكثر و از ذات منفصل مىدانند .
هامش
( 1 ) - شفا ، بخش طبيعيات ، ص 359 ؛ شرح اشارات ، ج 3 ، ص 292 - 298 .
( 2 ) - شفا ، بخش الهيات ، ص 501 - 504 ؛ شرح اشارات ، ج 3 ، ص 298 - 304 ؛ التحصيل ، ص 574 - 577 .