الف : وجود عقل به لحاظ اينكه ربط به مبدأ و اثر آن است .
ب : ماهيت مظلمهء آن .
ج : جهت امكانيهء آن .
د : اصل وجود با قطع نظر از ملاحظهء آن با چيز ديگر و ربط بودن آن براى چيز ديگر .
به لحاظ جهت اول ، عقل دوم از وجود عقل اول صادر شده است و به لحاظ جهت دوم ، از وجود عقل اول ، هيولى و مادهء فلك صادر شده است و به لحاظ جهت سوم ، از وجود عقل اول صورت فلك صادر گرديده و به لحاظ جهت چهارم ، از وجود عقل اول ، نفس فلك اول صادر گشته است .
و ليكن نبايد جهات متكثره كه گاهى آنها را دو جهت و گاهى سه جهت و گاهى چهار جهت شمردهاند ، اسباب اشتباه و خدشه شود ؛ چنان كه فخر رازى گرفتار اشتباه شده است .
يكى از شبهات وى چنان كه گذشت اين است كه : سخن حكما درست نيست ؛ زيرا گفتهاند از جهت نقص عقل اول چيزى صادر مىشود با اينكه از عدم ، چيزى صادر نمىگردد .
جواب اين شبهه اين است كه : مراد حكما اين نيست كه از امر عدمى و سلبى چيزى صادر مىشود ، بلكه مقصود آنها اين است كه همهء صوادر از وجود عقل اول و ليكن به ملاحظهء حيثيات صادر مىشود . مثلًا عقل اول از جهت قرب او به وجود اشرف و اكمل و كل الكمال و اثر بودنش براى آن و تعقل نمودن آن موجب صدور يك وجودى به نام عقل دوم مىشود و به جهت تعقل نقص خود كه هيچ استقلالى در وجود ندارد و فقير محض و ناقص است ، از وجود او چيز ديگرى صادر مىشود ؛ چنان كه ما تخيلى داريم و آن اينكه فلسفه مىآموزيم و اين علم رياضى و فكرى موجب كمال ماست و از آن بوى عالميت را استشمام مىكنيم ؛ لذا شاد و خرامان مىشويم و انبساط پيدا مىكنيم ، سپس نظرى به فنون مختلف عالَم مىاندازيم مىبينيم ما چند روزى نشستهايم و يك رشته مطالبى درباره علت وقوع كثرت در عالم درست
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: سيد عبدالغنى اردبيلى
ص٣٧٨