كه در مقابل كفّار و در مقابل ستمگرها شده از اين اصحاب توحيد و از اين دعاخوانها بوده [ است ] . آنهايى كه در ركاب رسول خدا ، در ركاب اميرالمؤمنين بودند ، اكثراً آنهايى بودهاند كه اهل همين جور عبادات زياد بودهاند . خود حضرت امير در بحبوحهء جنگ ايستاده بود نماز مىخواند . آنجا قتال بود و او نمازش را مىخواند . قتال هم مىكرد ، نماز هم مىخواند . وقتى هم در همان بحبوحهء جنگ از او يك مطلبى را پرسيدند ، ايستاد توحيد برايشان گفت . يك كسى گفت كه آخر در اين وقت ، فرمود - به حسب نقل - ما براى اين جنگ مىكنيم « 1 » ، جنگمان براى دنيا [ نيست ] ، نمىخواهيم با معاويه جنگ كنيم تا شام را بگيريم . شام چيست ؟ شام و عراق را پيغمبر و امير نمىخواستند . آنها مىخواستند اينها را آدم كنند ، مىخواستند جان مردم را از دست مستكبرين رهايى ببخشند . اينها هم همانها بودند كه اصحاب همين دعاها بودند . همين دعاى كميل را كه از حضرت امير وارد شده ، همين آدم كميل بخوان شمشير بزن است .
هامش
( 1 ) - قال : إنَّ أَعْرابيّاً قامَ يَوْمَ الْجَمَلِ إلى أميرالْمؤمِنينَ عليه السلام فَقالَ : يا أميرَالْمؤمِنينَ أَتَقُولُ : إنَّ اللَّهَواحِدٌ ؟ قالَ : فَحَمَل الناسُ عَلَيْهِ ، قالُوا : يا أَعْرابِيُّ أما تَرى ما فيهِ أميرالمُؤْمنينَ مِنْ تَقَسُّمِ الْقَلْبِ ، فَقالَ أميرالْمُؤمنينَ عليه السلام : « دَعوهُ فَإنَّ الَّذي يُريدُهُ الْأَعرابِيُّ هُوَ الَّذى نُريدُهُ مِنَ الْقوُمِ . . . » ؛ شريح بن هانى نقل مىكند كه در روز وقوع جنگ جمل يك عرب بياباننشين در برابر اميرالمؤمنين عليه السلام ايستاد و گفت : آيا مىگويى خداوند يكى است ؟ در اين حال مردم به او هجوم آوردند و گفتند : اى مرد مگر نمىبينى اميرالمؤمنين پريشانخاطر است ؟ آنگاه اميرالمؤمنين فرمود : او را رها كنيد ، آنچه اين عرب صحرانشين از ما مىخواهد ، همان است كه ما از اين مردم مىخواهيم . . . ( التوحيد ، صدوق ، ص 83 ، « باب معنى الواحد و التوحيد و الموحّد » ، حديث 3 )