هامش
را در پناه وزنهار خويش درآوردم . »
سپس سوار بر شتر خود شده ، رو به مكة نهاد . وچون بر قريش درآمد ، بدو گفتند : « چه خبر ؟ »
گفت : « پيش محمد صلى الله عليه وآله رفتم ودربارهء تجديد صلح سخن گفتم ، پاسخم نداد . سپس نزد پسر ابىقحافه ( أبو بكر ) رفتم ، در أو نيز خيرى نديدم . پس پسر خطاب ( عمر ) را ديدار كردم واورا مردى تندخو وسختدل ديدم كه از نيكى وخيرانديشى بويى نداشت . سپس به نزد على رفتم وأو را نرمدلترين مردمان نسبت به خود يافتم وأو راهى پيش پاى من گذارد كه آن را انجام دادم . وبه خدا سوگند ، ندانم آيا ( اين كارى كه على گفت ومن انجام دادم ) براي من سود دهد يا نه ؟ »
گفتند : « به چه كار وادارت كرد ؟ »
گفت : « به من دستور داد كه مردم را زنهار دهم ( ودر پناه خود درآورم ) ومن اين كار را كردم . »
گفتند : « آيا محمد زنهار تو را پذيرفت ؟ »
گفت : « نه . »
گفتند : « واي به حال تو ! على كارى برايت انجام نداده ، جز اين كه تو را به ريشخند گرفته وبازى داده واين كار هيچ سودى براي تو ندارد . »
گفت : « نه به خدا ( سودى ندارد ) ، ولى جز اين چارهاى نداشتم . »
و ( بر خردمندان پوشيده نيست كه ) اين كارى كه أمير المؤمنين عليه السلام دربارهء أبي سفيان دستور داد ، از بهترين انديشهها ودرست ترين تدبيرهايى بود كه براي بهسرانجام رساندن كار مسلمانان انجامداده وبدان وسيله ، نقشهاى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله طرح فرموده بود ، به پايان رسيد . وبايد ديد چگونه آن حضرت ، در آغاز سخن أبو سفيان را تصديق فرمود ، سپس با نرمى أو را از مدينه براند . بدان سان كه هنگامى كه أبو سفيان بيرون رفت ، پيش خود خيال مىكرد كه كارى انجام داده ( ودست خالى باز نگشته ) . وبا بيرون راندن أو با اينصورت ، ريشهء انديشههاى خطرناك وحيلهگر أو از مدينه كنده شد ؛ آن انديشههايى كه اگر دنبال مىشد ، كار را بر پيغمبر صلى الله عليه وآله دشوار وپراكنده مىساخت ؛ زيرا اگر از نزد علي عليه السلام نيز نااميد باز مىگشت ، چنانچه از پيش آن دو مرد باز گشت ( در نتيجة دست خالى به مكة باز مىگشت ) ، مردمان مكة در كار جنگ با آن حضرت تجديد نظر مىكردند وانديشهء جنگ را درسر مىپروراندند وبا آن وضع مأيوسانه كه أبو سفيان بازمىگشت ، به فكر چاره ودفاع از خويشتن برمىآمدند . ويا اين كه أبو سفيان براي اين كه كار تجديد صلح را به جايى برساند ( وپس از پيمودن اين راه دور ودراز كارى انجام داده باشد ) ، در مدينه مىماند ، ودنبال وسيلهسازى وواسطهتراشى به نزد رسولخدا صلى الله عليه وآله مىرفت واينكار نيز موجب مىشد كه از آهنگى كه آن حضرت نسبت به قريش داشت ، جلوگيرى شود ، يا لا أقل كار را به تعويق وتأخير اندازد ودر نتيجة مقصود حاصل نگردد . ورو به راه شدن كار از جانب پروردگار متعال ، با انديشه وتدبير أمير المؤمنين عليه السلام