تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 424

مساهمون:

ص٤٢٤
هامش
سپس فرمود : « اى حسن ! با من به بازار بيا . » در اين ميان به مردى رسيدند كه مىگفت : « كيست كه به داراى وفادار قرضى بدهد ؟ » فرمود : « پسرجان ! به أو بدهيم ؟ » فرمود : « آرى به خدا پدرجان . » على هفت درهم را هم به أو داد . حسن عرض كرد : « پدرجان ! همهء درهم‌ها را به أو دادى ؟ » فرمود : « آرى پسرم ! آن كه كم داده ، مىتواند بسيار بدهد . » گويد : علي عليه السلام به خانهء كسى رفت كه از أو چيزى قرض كند . يك اعرابى به أو رسيد وگفت : « اى على ! اين شتر مرا بخر . » فرمود : « بهايش با من نيست . » گفت : « مهلت مىدهم . » فرمود : « به چند درهم مىدهى ؟ » گفت : « صد درهم . » فرمود : « اى حسن ، آن را بگير . » آن را گرفت ورفت . يك اعرابى ديگر مثل أو در جامهء ديگرى رسيد وگفت : « يا علي ! اين شتر را مىفروشى ؟ » فرمود : « براي چه مىخواهى ؟ » گفت : « أول غزوه‌اى كه پسر عمت رود از آن استفاده كنم . » فرمود : « اگر مىخواهى بي بها به تو مىدهم . » گفت : « بهايش همراه من است وبه بها مىخرم ، چند آن را خريدى ؟ » فرمود : « صد درهم . » اعرابى گفت : « من آن را صد وهفتاد درهم مىخرم . » على فرمود : « صد وهفتاد درهم را بگير وشتر را بده تا صد درهم را به اعرابى بدهيم وبا هفتاد درهم چيزى بخريم . » حسن دراهم را تحويل گرفت وشتر را تسليم داد . على فرمايد : رفتم دنبال اعرابى كه از أو شتر را خريده بودم تا بهايش را به أو بدهم . ديدم رسول خدا ميان راه در جايى نشسته كه هرگز در آن‌جا نديده بودمش ، وچون نگاهش به من افتاد ، لبخندى زد تا دندان‌هاى آسيايش نمايان شد . على فرمود : « هميشه خندان وخوشرو باشيد مانند امروز . » فرمود : « اى أبو الحسن ! آن اعرابى را مىجويى كه به تو شتر داد تا بهايش را به أو بدهى ؟ »
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 424 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية