وبشّرك بيومك . « 1 » فقال : يا أبا الحسن ! إنّك تطلب « 1 » الأعرابيّ الّذي باعك النّاقة لتوفيه الثّمن ؟ فقلت : إيواللَّه فداك أبي وامِّي ، فقال : يا أبا الحسن ! الّذي « 2 » باعك النّاقة جبرئيل ، والّذي اشتراها منك ميكائيل ، والنّاقة من نوق الجنّة ، والدّراهم من عند « 2 » ربّ العالمين عزّ وجلّ ، فانفقها في خير ولا تخف إقتاراً . « 3 »
الصّدوق ، الأمالي ، / 467 - 471 رقم 10 / عنه : السّيّد هاشم البحراني ، مدينة المعاجز ، 1 / 113 - 119 ؛ المجلسي ، البحار ، 41 / 44 - 47 ؛ مثله الفتّال ، روضة الواعظين ، 1 / 124 - 126 3
هامش
( 1 - 1 ) [ روضة الواعظين : « قال : يا عليّ أتطلب » ]
( 2 ) - [ لم يرد في روضة الواعظين ]
( 3 ) - خالد بن ربعي گويد : أمير المؤمنين عليه السلام براي كارى به مكة رفت . يك عرب بيابانى را ديد كه به پردهء خانهء كعبه چسبيده ومىگويد : « اى صاحب خانه ، خانه خانهء توست ومهمان ، مهمان تو ، وهر مهمانى حق پذيرايى از ميزبانش دارد . امشب به آمرزش مرا پذيرايى كن . »
أمير المؤمنين به اصحابش فرمود : « سخن اين اعرابى را نشنيديد ؟ »
گفتند : « چرا . »
فرمود : « خدا كريمتر از آن است كه مهمان خود را براند . »
گويد : شب دوم أو را ديد كه به ركن چسبيده ومىگويد : « اى عزيزي كه از تو عزيزتر نيست ! مرا به عزت خود ، عزتي ده كه كسى نداند چون است ، به تو رو كردم وتوسل جستم . به حق محمد وآل محمد بر تو ، بده به من آنچه ديگرى ندهد وبرگردان از من آنچه ديگرى برنگرداند . »
أمير المؤمنين عليه السلام فرمود : « به خدا اين دعا همان اسم أعظم است به لغت سريانى . حبيبم رسول خدا صلى الله عليه وآله به من خبر داده ، بهشت خواست وخدا به أو داد ودرخواست صرف دوزخ نمود وخدا آن را از وى گردانيد . »
شب سوم ديد به همان ركن چسبيده ومىگويد : « اى كه مكاني گنجايش تو ندارد وجايى خالى از وجود تو نسيت . به اين اعرابى چهار هزار درهم بده . »
أمير المؤمنين عليه السلام نزد أو رفت وفرمود : « اى اعرابى ! از خدا پذيرايى خواستى وپذيرايت شد وبهشت خواستى وبه تو دادو درخواست كردى دوزخ را از تو بگرداند وگردانيد وامشب از أو چهار هزار درهم مىخواهى ؟ »
اعرابى گفت : « تو كيستى ؟ »