تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
وقد فاتوه ، ثمّ انصرف . قال : فلبث عليّ عليه السلام ترى فيه الكآبة والحزن حتّى قدم « 1 » عليه سعيد بن قيس « 1 » فكتب كتاباً وكان في تلك الأيّام عليلًا ، فلم يطق على « 2 » القيام في النّاس بكل ما أراد من القول ، فجلس بباب السّدّة الّتي تصل إلى المسجد ومعه الحسن والحسين عليهما السلام وعبداللَّه بن جعفر ابن أبي طالب ، فدعا سعداً « 3 » مولاه ، فدفع الكتاب إليه ، فأمره أن يقرأه على النّاس ، فقام « 4 » سعد بحيث « 4 » يسمع عليّ قراءته وما يردّ عليه النّاس ، ثمّ قرأ الكتاب . « 5 » ابن هلال ، الغارات ، 2 / 470 - 474 / عنه : المجلسي ، البحار ، 34 / 54 - 55
هامش
( 1 - 1 ) [ البحار : « سعيد » ] ( 2 ) - [ لم يرد في البحار ] ( 3 ) - [ البحار : « سعيداً » ] ( 4 - 4 ) [ البحار : « سعيد حيث » ] ( 5 ) - محمد بن مخنف گويد : سفيان‌بن عوف چون بر انبار حمله كرد ، يكى از عجمان انبار نزد علي عليه السلام آمد وأو را از واقعه آگاه كرد . علي عليه السلام بر منبر شد وگفت : « اى مردم ! برادر بكرى شما در انبار كشته شده وأو مردى صاحب عزت بود كه از هيچ پيشامدى بيم نداشت . آن‌چه را كه خدايى بود بر اين دنياي فانى برگزيد . براي انتقام مهيا شويد وبه سوى دشمن بشتابيد تا با آنان روياروى شويد . اگر بر آنان پيروز شويد تا ابد آنان را از عراق رانده‌ايد . » سپس خاموش شد ، بدين اميد كه پاسخش گويند ، يا حرفى بر زبان آرند ، يا كسى سخنى گويد كه از آن بوى خيرى آيد ، ولى هيچ كس ، هيچ نگفت . چون سكوت آنان را مشاهده كرد ودانست كه در دلشان چه مىگذرد ، از منبر فرود آمد وهمچنان پياده به سوى نُخَيْله در حركت آمد ومردم از پى أو مىرفتند . در اين حال جمعى از بزرگانشان گرد أو حلقه زدند وگفتند : « يا أمير المؤمنين ! بازگرد وما ياريت مىكنيم وتو را بسنده‌ايم . » علي عليه السلام گفت : « نه مرا به كار آييد ونه خود را . » وآنان اصرار مىكردند تا أو را به سرايش بازگردانيدند . علي عليه السلام اندوهگين وآزرده‌خاطر بازگرديد . پس سعيد بن قيس هَمْدانى را بخواند وأو را با هشت هزار مرد به نُخَيْله فرستاد ؛ زيرا شنيده بود كه آن قوم با جمعىكثير آمده‌اند . پس أو را گفت : « تو را با هشت هزار تن فرستادم . آن لشگر را تعقيب‌كن تا از عراق برانى . » سعيد بن قيس بر ساحل فرات به راه افتاد تا به عانات رسيد واز آن‌جا ، هانىبن خطاب هَمْدانى را از