تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
هامش
وستمگرتر از أو بود . أبو بكر از عمر پرسيد : « چه كسى را بفرستيم ؟ » عمر گفت : « قنفذ را مىفرستيم ، أو مردى خشن وسخت وستمگر است . أو از آزادشدگان ويكى از افراد قبيلهء بنى عدى بن كعب است . » قنفذ به همراهى عده اى به سوى خانهء أمير المؤمنين عليه السلام به راه افتادند . . . واجازه خواستند . ولى علي عليه السلام به آن‌ها اجازه نداد ! قنفذ وهمراهانش نزد أبو بكر وعمر بازگشتند وگفتند : « به ما اجازه داده نشد . » در اين حال أبو بكر وعمر هر دو در مسجد نشسته ومردم اطرافشان را گرفته بودند . عمر گفت : « برگرديد ، اگر اجازه داد داخل شويد وگرنه بدون اجازه داخل شويد ! » دوباره به راه افتادند ودر خانهء علي عليه السلام اجازه خواستند . فاطمه عليها السلام جواب داد : « نمىگذارم بدون اجازه وارد خانهء من شويد . » بار ديگر بازگشتند ، ولى قنفذ ملعون آن‌جا ماند . آن‌ها به أبو بكر وعمر گفتند : « فاطمه عليها السلام چنين گفت ونگذاشت بدون اجازه وارد خانه شويم . » عمر خشمگين شد وگفت : « ما با زن‌ها كار نداريم ! ! » سپس عمر به عده اى كه در اطرافش بودند دستور داد تا هيزم آوردند . وعمر به كمك آن‌ها هيزم را أطراف منزل على وفاطمه وفرزندانش عليهم السلام قرار دادند . سپس عمر با صداى بلند ( به طورى كه على وفاطمه عليهما السلام بشنوند ) فرياد زد : « قسم به خدا يا علي ، بايد خارج شوى وبا خليفهء رسول اللَّه صلى الله عليه وآله بيعت كنى وگرنه شما را با آتش مىسوزانم ! » فاطمه عليها السلام فرمود : « اى عمر ، ما را با تو كارى نيست . » عمر گفت : « در را باز كن وگرنه خانه را با خودتان آتش مىزنم . » فاطمه عليها السلام فرمود : « آيا از خدا نمىترسى وبه خانه أم داخل مىشوى ؟ ! » كلمات مستدل ودر عين حال سوزناك فاطمه در عمر تأثيرى نكرد وعمر از كار خود منصرف نشد وآتشى خواست وبا آن درِ خانه را به آتش كشيد ، وبا فشار به درِ خانه داخل شد . فاطمه عليها السلام جلو آمد وفرياد زد : « يا أبتاه ، يا رسول اللَّه ! » عمر شمشيرش را كه در غلاف بود بلند كرد وبه پهلوى فاطمه عليها السلام زد . فاطمه ناله اى زد : « اى پدر . . . ! » عمر تازيانه را بلند كرد وبه بازوى فاطمه زد . فاطمه صدا زد : « يا رسول اللَّه ، أبو بكر وعمر بعد از تو چه بدرفتارى كردند . » با مشاهدهء اين‌جريان ، ناگهان علي عليه السلام از جا بلند شد ويقهء عمر را گرفت واورا محكم كشيد وبر زمين