كرده اند ، مسئله وحى و نبوت و مسائل مربوط به آن را با اصول روانى اجتماعى توجيه نموده اند مى گويند : پيغمبران خدا مردانى پاك نهاد ، بلند همت و بشر دوست بوده اند كه براى پيشرفت مادى و معنوى بشر و اصلاح جامعه هاى فاسد قوانين و مقرراتى تنظيم نموده اند و مردم را به سوى آن دعوت كرده اند و چون مردم آن روز زير بار منطق عقل نمى رفته اند براى جلب اطاعت مردم ، خود و افكار خود را به عالم بالا نسبت داده اند و روح
پاك خود را روح القدس و فكرى كه از آن ترشح مىكند ( وحى و نبوت ) و وظايفى را كه از آن نتيجه گرفته مىشود ( شريعت آسمانى ) و بياناتى كه مشتمل به آنهاست مثلًا ( كتاب آسمانى ) ناميده اند .
كسى كه با انصاف و نظر عميق به كتب آسمانى و بويژه به قرآن كريم و همچنين به شريعت پيغمبران نگاه كند ، ترديد نخواهد داشت كه اين نظريه درست نيست ، پيغمبران خدا مردان سياست نبودند بلكه مردان حق و سراپا صدق و صفا بودند . چيزى را كه درك مى كردند بى كم و كاست مى گفتند و آنچه را مى گفتند ، مى كردند و آنچه مدعى بودند شعور مرموزى بود كه با مدد غيبى به ايشان اضافه مى شد و از آن راه ، وظايف اعتقادى و عملى مردم را از پيشگاه خدايى فرا گرفته به مردم تبليغ مى كردند .
و از اينجا روشن مىشود كه براى ثبوت دعوى نبوت ، حجت و دليل لازم است و مجرد اينكه شريعتى كه پيغمبر مى آورد مطابق عقل مى باشد ، در صدق دعوى پيغمبرى كافى نيست ؛ زيرا كسى كه دعوى پيغمبرى مىكند علاوه بر دعوى صحت شريعت خود ، دعوى ديگرى دارد و آن اين است كه با عالم بالا رابطه وحى و نبوت دارد و
شيعه در اسلام ( طبع قديم ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٤٥