تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
شايد مقصود از شيطان در آيه شريفه ، برخى از انسان‌ها باشد چون اين نام « شيطان » در قرآن كريم بر جنّى و انسى هر دو اطلاق شده است .
وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً
الأنعام ، 113 ترجمه : و اين گونه ، براى هر پيامبرى دشمنى است ، شيطانهاى انس و جن كه برخى الهام بخش برخى ديگرند و از روى فريب ، سخنان فريبنده‌اى به يكديگر تلقين مىكنند . پس اين كه در دنبالهء آيه مىفرمايد :
فَلا تَخافُوهُمْ وَ خافُونِ
منظور آنست كه دل به سخن شياطين انسى نبنديد و به علت ترس و وحشتى كه منافقان وسوسه‌گر و شيطان صفت در دل شما ايجاد مىكنند از جهاد و پيكار باز نايستيد و با نشان دادن ضعف و آثار ترس ، به دشمن دل و جرأت نبخشيد كه خداوند وعده نصرت و پيروزى را به شما داده است و بس . بر اين تفسير ، اصل آيه چنين است : انما ذلكم الشيطان يخوّفكم باوليائه . منظور ، همين ظاهر آيه است ، آرى شيطان فقط اولياء خود را مىترساند زيرا به صراحت برخى آيات ديگر ، كسانى كه داراى باورى راستين و اعتقادى عميق و ايمانى ريشه‌دار هستند هرگز زير بار سخنان و القاءات شيطانى نمىروند و تحت تأثير وسوسه‌هاى او واقع نمىشوند بلكه سلطه و حكومت شيطان فقط بر كسانى است كه از او اطاعت و پيروى مىنمايند .
إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُونَ
. 99 و 100 ، آل عمران . « 18 » ترجمه : البته شيطان را سلطه‌اى بر مؤمنان و كسانى كه بر پروردگارشان توكل مىكنند نيست ، بلكه فقط سلطه و حكومت او بر كسانى است كه او را دوست مىدارند و زيربار حاكميت او مىروند و از وى اطاعت مىكنند و كسانى كه او را شريك مىپندارند . پس مطابق آيات فوق الذكر هر كس به وسوسه‌هاى شيطانى متكى باشد و از ضلالت‌هاى او پيروى كند او ولى شيطان است البته منظور از ولايت در اين جا ، ولايت اطاعت ، پذيرش و وابستگى است نه ولايت عبادت و پرستش و بندگى . و چون مؤمن زير بار چنان ولايت شيطانى نمىرود بلكه در زندگانى خويش مخالف آن طريقت گام بر مىدارد و بهنگام وسوسه‌گرى ابليس‌ها و شيطان‌ها ، بر خداوند توكل مىكند و
هامش
( 18 ) - حقائق التأويل ص
يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 55 | سيد ابراهيم سيد علوى