تخطي إلى المحتوى الرئيسي

يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
طرح ارتباط صورى و ظاهرى به قصد دفع ضرر و رفع خطر جانى . و در صورتى كه انسان در وضع تقيه قرار گيرد و براى رفع خطر ناگزير از همرنگى شود چنين كارى عزيمت است كه لاز باشد يا رخصت است كه آزاد است مىتواند انجام بدهد و يا ندهد ؟ به عبارت ديگر آيا در مورد تقيه ، بايد حفظ ظاهر كند و خود را همرنگ و همكيش كفار نشان دهد و اگر نكند كار گناهى مرتكب شده و يا آنكه چنين عملى وجوب شرعى ندارد و اگر تقيه نكرد و در اين راه صدمه ديد و يا حتى اگر كشته شد نزد خداوند مأجور است و بلكه افضل ترك تقيه است و بهتر استقامت ورزيدن بر ايمان است . « 9 » ريشهء ماجرا بر مىگردد به داستان شخصى بنام خبيب بن عدى و عمار ياسر . خبيب بدست كفار و مشركين مكه اسير مىشود و از او مىخواهند كه به كفر و دين آنان برگردد و كلمه ناروا بر زبان آورد و الا او را خواهند كشت . اما خبيب تقيه نكرد و استقامت ورزيد و كفر نگفت و سرانجام بدست كفار كشته شد و شهيد گرديد . و عمار ياسر نيز در شرائطى كه مشابه واقع شده بود وقتى تحت شكنجهء شديد قرار گرفت تقيه كرد و خواستهء مشركان را به ظاهر عملى نمود هر چند كه دلش انباشته از ايمان بود و بدين وسيله نجات پيدا كرد . « 10 » اهميت اين مسئله و آثار مترتّب بر آن ، در عصر كنونى بخصوص با ملاحظهء وضع موجود كشورهاى اسلامى بطور ملموس ، قابل مشاهده است و در زمينهء روابط بين الملل ، اين حكم اسلامى و اين دستور قرآنى را ، راستى مىتوان از احكام مترقى ، محسوب داشت البته ، مسئله از ساده‌ترين صورتش آغاز مىشود و آن اين كه اگر مسلمانى در زير سلطهء كفار و تحت شكنجهء مشركين قرار گرفت و از وى خواسته شد كه كفر بورزد ، چه بايد كند ؟ اما در بررسى عميق مسئله و غور در فروع و شاخه‌هاى آن به مسائل اساسىترى مىرسيم چنان كه در ماجراى رابطه برخى از انصار مدينه با قومى از يهود مطرح شده كه آنجا ، صحبت از شكنجه و تحت فشار مستقيم قرار گرفتن مطرح نيست و تقيه به معناى اصطلاحى كلمه عنوان نمىشود بلكه سخن از اين است كه يهود دل انصار را به سوى خود متمايل مىكردند و آنان را در دينشان متزلزل مىساختند و از ابن عباس در شأن نزول آيهء مورد بحث ( 28 آل عمران ) همين ماجرا ، روايت شده است . « 11 »
هامش
( 9 ) - حقائق التأويل ص 75 . ( 10 ) - همان كتاب ص 76 . ( 11 ) - حقائق التأويل ص 74 .
يادنامه علامه شريف رضى ( فارسى ) — صفحة 46 | سيد ابراهيم سيد علوى