بسم اللَّه الرحمن الرحيم
دولت عباسيان
آن گاه كه حكومت جهان اسلام از خاندان اموى خارج شده و به خاندان عباسى رسيد تغييراتى در اوضاع و احوال سياسى و اجتماعى لازم آمد كه از جملهء آن تغيير مركز حكومت بود . روشن بود كه دمشق ديگر نمىتواند در مقام گذشتهء خود يعنى مركزيت سياسى عالم اسلام باقى بماند ، زيرا در مردم اين سرزمين زمينهء نيرومندى از علاقه و نفوذ معنوى امويان وجود داشت « 1 » كه از دو عامل اساسى ريشه مىگرفت :
اول : اين كه شام بدست سردار اموى يزيد در صدر اسلام فتح شده و هم بر دست او به اسلام گرويده بود .
دوم : اين كه حكومت و خلافت بيش از صد سال امويان از دو تيرهء سفيانى و مروانى و تبليغات حساب شدهء ايشان ، هوا خواهى بنى اميه را در آنجا بسط و عمق بخشيده بود .
اضافه اين كه سرزمين شام به مرزهاى خطر آفرين روم بسيار نزديك و از بيشتر نقاط مهم عالم اسلام بويژه خراسان ، مركز پيروان خاندان عباسى بسيار دور بود . همهء اين جهات به نامناسب بودن آن براى احراز عنوان مركزيت جهان اسلام كمك مىكرد .
در ميان ديگر شهرهاى مهم و بزرگ عالم اسلام كوفه با اين كه در روى كار آمدن عباسيان دخالت داشت « 2 » جاى چندان مناسبى براى مركزيت حكومت ايشان نبود . البته ابو العباس سفّاح اولين خليفهء عباسى در اين شهر حكومت خويش را آغاز كرده و ابو سلمهء خلال يكى از بزرگترين داعيان و بنيان گذاران دولت عباسى از مردمان اين شهر بود . « 3 » اما
هامش
( 1 ) نگاه كنيد به : مروج الذهب 3 ، 33 ، چ اسعد داغر و يعقوبى : البلدان ، 5 ، چ نجف .
( 2 ) طبرى 6 ، 428 ، چ ابو الفضل ابراهيم و مسعودى : مروج الذهب 3 ، 253 - 252 و تجارب السلف ، 97 ، چ عباس اقبال .
( 3 ) اخبار الطوال ، 370 ، چ قاهره .