منظر دلكش و آن خطّ و خال و حُسن و جمال و غَنْج « 1 » و دَلال ! ؟ تَبارَكَ اللَّهُ الْمُتَعالُ
رَبِّ الْعالَمِينَ *
وَ
أَحْسَنُ الْخالِقِينَ . *
ز ابر آورد قطرهاى سوى يَم * ز صُلب افكند نطفهاى در شكم
از آن قطره لؤلؤى لالا كند * و زين صورتى سرو بالا كند « 2 »
« وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ »
« 3 » .
هرچه در عالم هست نمونهاى از آن در آدمى نهاده ، و با وجود آن متفرّدش گردانيده به هَيئات حَسنه وتركيبات مستحسنه و تمكّن از افعال غريبه و استنباط صنايع عجيبه و استجماع انواع كمالات واستدراك دقايق علوم ومعارف و حالات .
« سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ »
« 4 » .
هركه اين آيتها در نفس خود نبيند و در صفحهء وجود خويش ، آثار قدرت حقّ مطالعه ننمايد ، حظّ خود را از وجود ضايع كرده و از زندگانى بهره نيافته .
نظرى بسوى خود كن كه تو جانِ دلربايى * مفكن به خاك خود را كه تو از بلند جايى
تو ز چشم خود نهانى تو كمال خود چه دانى * چو دُر از صدف برون آ كه تو بس گرانبهايى
هامش
( 1 ) - غَنْج - بفتح غين : ناز ، كرشمه . و دَلال - بر وزن كمال - نيز به همان معنى است .
( 2 ) - بوستان سعدى . و در آن اين گونه آمده :ز ابر افگند قطرهاى سوى يَم * ز صلب اوفتد نطفهاى در شكم( 3 ) - النّحل : 78 . : « و خدا شما را از شكم مادرانتان بيرون آورد در حالى كه هيچ چيز نمىدانستيد ، و براى شما گوش و ديدگان و دلها قرار داد تا شايد سپاس داريد » .
( 4 ) - فصّلت : 53 . : « زودا كه آنان را نشانههاى خويش در كنارههاى جهان و در جانهاى خودشان بنماييم » .