« تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَراً وَ رِزْقاً حَسَناً إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ »
« 1 »
.
سنگ بَدَخشان « 2 » را چون رنگ و طراوت داد ؟ ! و در لعاب زنبور چگونه شفا و حلاوت نهاد ؟ ! :
« يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ »
« 3 » .
نظر كن كه مكسى را چون وحى كرد كه چنان خانهاى مسدّس بسازد « 4 » بى زياد و كم ، و رئيسش را چگونه بر آن داشت كه به تدبير مملكت پردازد با آن رأىِ مُتقنِ محكم كه :
« فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا »
« 5 » .
از ميان سِرگين و خون چگونه شير صافى پاكيزهء گوارا بيرون آورد و روزى بندگان ساخت با اصناف خوردنيها كه از آن حاصل مىشود :
« وَ إِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشَّارِبِينَ »
« 6 » .
قطرهء باران را در صدف چه سان مرواريد گردانيد با آن صفا و خوبى ، ونطفه را در رَحِم چون جوانى ساخت با آن مرغوبى و محبوبى ، آن تركيب خوش و آن
هامش
( 1 ) - النّحل : 67 . : « كه از آنها ( خرما و انگور ) شرابِ مست كننده و روزيى نيكو بر مىگيريد ، همانا در آن نشانهاى است براى گروهى كه خِرَد را به كار بَرَند » .
( 2 ) - بدخشان نام ولايتى است در افغانستان كه معادن لَعل در كوهستان آن به وفور يافت مىشود ، لَعل بَدَخش يا بدخشان منسوب به اين ناحيه و از قديم شهرت بسيار داشته است .
( 3 ) - النّحل : 69 . : « از شكمش آشاميدنيى رنگارنگ بيرون مىآيد كه در آن براى مردم شفاست ؛ همانا در آن نشانهاى است براى مردمى كه بينديشند » .
( 4 ) - در نسخهاى : « خانهاى مشبّك بسازد » .
( 5 ) - النّحل : 69 . : « پس در راههاى پروردگارت رام و فرمانبردار مىرو » .
( 6 ) - النّحل : 66 . : « و هرآينه براى شما در چارپايان عبرتى است . شما را از آنچه در شكمهاى آنهاست از ميان سرگين و خون ، شيرى ناب و پاكيزه مىنوشانيم كه آشامندگان را گواراست » .