تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعة رسائل ( فارسى ) — صفحة الإنصاف 25

مساهمون:

صالإنصاف ٢٥
پرتو حُسنِ تو چون تافت « 1 » برفتيم از هوش * چون كه هوش از سر ما رفت خبردار شديم
در پس پردهء پِندار بِسَر مىبرديم * خفته بوديم ز هَيهاى تو بيدار شديم
شربت لعل لبت بود شفاى دل ما * به عَبَث ما ز پى نسخهء عَطّار شديم
مصحف روى و حديث لبت از ياد ببرد * هرچه خوانديم دگر بر سر تكرار شديم
راه رفتيم بسى تا كه به ره پى برديم * كار كرديم كه تا واقف اين كار شديم
روز ما نيك‌تر از دى ، دى ما بِهْ ز پَرى « 2 » * سال و مه خوش كه بِه از پا روز پيرار شديم
هرچه دادند بما از دگرى بهتر بود * تا سزاوار سراپردهء اسرار شديم
در دل و ديدهء ما نور تجلّى افروخت * تا به نيروى يقين مظهر انوار شديم
سر ز درياى حقايق چو برون آورديم * بر سر اهل سخن ابر گهربار شديم
هامش
( 1 ) - تافتن : تابيدن . ( 2 ) - در ديوان مطبوع : « دى ما بِهْ ز پرير » .
مجموعة رسائل ( فارسى ) — صفحة الإنصاف 25 | بهراد جعفرى / الفيض الكاشاني