شمس فخرى گويد : * هر كه را حرز مدحتت باشد
نبود حاجتش بچشمپنام
براى كلمهء خرمك بمعنى چشم زد و گلو بند تعويذ در فرهنگ اسدى و جهانگيرى اين بيت از منجيك بشاهد آمده است :
ترسم چشمت رسد كه سخت خطيرى « 1 » چونكه نبندند خرمك بگلو بر تركيب چشم افسا و چشم فسا و چشم افسون نظير مار افسا و مار افسون در فارسى فصيح بمعنى افسون چشم زخم و رقيهگر و عامل عوذه است كه بتازى معوّذ و راقى گويند .
در فرهنگ جهانگيرى مينويسد چشم فسا كسى را گويند كه افسون چشم زخم كند ، بديهى گويد :
چشمش گويى ز بهر چشم بد ايدون چشم فسايست و دل برنده و جانست « 2 » از جمله كلماتى كه در فرهنگها بمعنى تعويذ مرادف چشمپنام ضبط شده كلمهء چشماروست به وزن شفتالو « 3 » كه در رباعى منسوب بسيّد حسن
هامش
( 1 ) - حقيرى : خ
( 2 ) - نگارنده چون تحريف و تصحيفهاى عجيب در اشعار فرهنگ جهانگيرى ديده بضبط صحيح اين بيت نيز بىاعتماد است ؟
( 3 ) - كلمهء چشمارو را با الف ممدوده مجزّا يعنى ( چشمآور ) هم نوشتهاند . - در فرهنگ جهانگيرى و برهان قاطع نوشته است « چشمارو چيزى را گويند كه به جهت دفع چشم زخم و چشم بد بسازند اعمّ از آنكه براى آدمى باشد يا حيوانات يا كشت زار و باغ و خانه و سراى » و اصل كلمه را برهان قاطع بر وزن شفتالو و جهانگيرى با الف ممدوده و واو مجهول ضبط كردهاند .