مجرور كنيم و حرفى كه رطب باشد مجزوم كنيم . چون اين حرفها معرب و معجم شود ، اين رقيهء عمل مطلوب باشد . آن را ميخواند و آن بخور كه بكوكب شخص مطلوب منسوب بود آن وقت به آتش مياندازد ، مقصود حاصل شود بفرمان خداى عزّ و جل « 1 » .
مثالش « 2 » خواستيم كه حروف نام محمود و فاطمه و حروف زهره كه به شخص مطلوب منسوبست معرب و معجم كنيم . حروف محمود بنهاديم م ح م و د - و حروف فاطمه نهاديم ف ا ط م ه - و آن كوكب منسوب يعنى كه از بهر محبّت نهادهاند م ف ذ غ .
پس حروف اوّل از نام محمود و فاطمه و زهره بستديم بر اين شكل مفم .
باز حرف دوم از اسما بستديم بر اين شكل حاف . باز حرف سوم از اسما بستديم بر اين شكل مطذ . باز حرف چهارم بستديم بر اين شكل و مغ .
حروف كوكب تمام شد و حروف محمود و فاطمه از هر يك يك حرف مانده بود . پس حرف اوّل از زهره باز پس آورديم ، و حرف اوّل از زهره به آخر محمود و فاطمه جمع كرديم دهم . و اين همه اسما « 3 » كه آورديم رقيهء عمل مطلوب باشد ، معرب و معجم كنيم بر اين شكل :
مفم حاف مطذ و مغ دهم « 4 »
هامش
( 1 ) - انشاء اللّه تعالى : ش
( 2 ) - مثال : ش .
( 3 ) - اسماها : ش .
( 4 ) - اعراب حروف مطابق عقيدهء صاحب كتابست كه حروف حارّ را فتح و يابس را ضمّه و رطب را كسره و بارد را سكون دهند اما قول مشهور با نوشتهء كتاب اختلاف دارد چنان كه در مقدّمه نوشتهايم .