كه برودت باشد رطوبت لازم آيد .
پس با حرارت يبوست مشاركست بفعل . و با برودت ، رطوبت همچنان . پس ما چون حروف شخصى و كوكب شخصى كه به شخص مطلوب منسوبست « 1 » معرب و معجم كنيم ، و اگر در اوّل حروف مجزوم افتد بجرّش عوض كنيم يا مقلوب كنيم ، حروفات معرب و معجم برابر افتد و راست آيد « 2 » . و اين معنى در بعضى اسما افتد و در بعضى نيفتد « 3 » .
الفصل السّابع
چون خواهيم كه عمل محبّت كنيم يا بغض « 4 » اوّل حرف از نام طالب « 5 » و نام مطلوب و حرف اوّل از آن كوكب كه به شخص مطلوب منسوبست بستانيم و تركيب كنيم و على هذا القياس تا جمله حروفات مركّب شود ، پس معرب و معجم كنيم . و آن چنان باشد كه هر حرف كه حارّ باشد منصوب كنيم ، و حرفى كه يابس باشد مرفوع كنيم ، و حرفى كه بارد باشد
هامش
( 1 ) - پس ما چون شخصى و كوكب كه با شخص مطلوب منسوب بود : ض
( 2 ) - برابرى آيد : ش
( 3 ) - و در بعضى نه : ش .
( 4 ) - عمل محبت با بغض كنيم : ش
( 5 ) - خود : ض .
اما ملازمهء حرارت با يبوست ، و برودت با رطوبت ، شايد مقصود احوال عرضى ظاهرى باشد و گر نه اين ملازمه بالذّات مسلّم نيست چه عقيدهء قدما در عناصر يا اركان اربعه اين است كه آتش گرم است و خشك و هوا گرم و تر ( حارّ و رطب ) و آب بارد رطب و خاك بارد يابس . - پس حرارت با رطوبت و برودت با يبوست نيز در طبايع اصليّه موجود است ( رجوع شود بشفاء و كليات قانون ابو على سينا و شرح نفيسى ) .