تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كنوز المعزمين ( فارسى ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢

الفصل السادس

از اجسام گوييم و نفوس « 1 » . - هر چه در عالم عنصرى از اجسام متكوّن شود همچنانك او را طبيعتى واجبست ، او را نيز اسمى واجب باشد « 2 » . و آن اسم از طبايع چهارگانه خالى نباشد . كه طبايع دو فاعل آمد و دو منفعل « 3 » . در هر جسمى كه حرارت باشد يبوست لازم آيد . و در هر جسمى
هامش
پس بيست و هشت حرف را به چهار قسمت و چهار چهار طرح كرده به ترتيب عناصر حروف اوّل را به آتش ( حارّ ) و حروف دوم را به هوا ( يابس ) و حروف سوم را به آب ( رطب ) و حروف چهارم را به خاك ( بارد ) داده‌اند . حروف حارّ : ا و ى ل م ن ع « يابس : ج ز ك س ف ت ح « رطب : ه ر ش ث ذ ص ط « بارد : ب د خ ظ غ ض ق پس حروف طبايع را بكواكب سبعه به ترتيب از بالا بپايين يعنى از زحل بقمر قسمت كنند تا حروف كواكب بيرون آيد چنان كه در متن نوشته شده است . و همان حروف را نيز ببروج دوازده‌گانه قسمت كنند و بهر برج سه حرف دهند كه بعض حروف تكرار شده باشد مثلا حمل ( ا ج ه ) ثور ( ه ب و ) جوزا ( و ز ر ) . و در بعض بروج حروف را تكرار نكنند تا دادن سه حرف از 28 حرف بهر برجى درست درآيد و اللّه العالم . ( 1 ) - و اين را اجسام و نفوس گوييم : ض . ( 2 ) - واجبست هر جسمى كه تكوين يافت او را نيز اسمى واجب باشد : ش . ( 3 ) - مقصود دو قوّه يا دو كيفيت فاعله يعنى حرارت و برودت است و دو قوّه يا دو كيفيت منفعله يعنى رطوبت و يبوست . و مقصود از رطوبت در اصطلاح حكماى طبيعى قديم سهولت قبول و ترك اشكال است نه بلّه و ترى محسوس و بدين سبب ميگويند كه هوا ارطب از آبست . و همچنين مقصود از يبوست تعسّر قبول و ترك اشكال است نه جفاف و خشكى ظاهرى .
كنوز المعزمين ( فارسى ) — صفحة 32 | أبو علي سينا