- كشتى ، آنان را در ميان امواجى چون كوه مىبرد . نوح پسرش را كه در گوشهاى ايستاده بود ندا داد : اى پسر ! با ما سوار شو و با كافران مباش . » پسر نوح كه به گفتهء برخى نامش كنعان بود ، از جملهء كسانى بود كه در كنار معركهء گرم حق و باطل مىايستند . وى نمىخواست در مسائل مربوط به رسالت وارد شود . بسيارى از اشخاص ترسو كه شجاعت پيوستن به راه خدا را ندارند چنيناند ، امّا اين گونه اشخاص سرانجام / 63 به كافران مىپيوندند ، و تنها ايمان است كه آدمى را نجات مىدهد .
[ 43 ]
قالَ سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ
- گفت : من بر سر كوهى كه مرا از آب نگه دارد جا خواهم گرفت . گفت : امروز هيچ نگهدارندهاى از فرمان خدا نيست مگر كسى را كه بر او رحم گيرد ناگهان موجى ميان آنان حايل گشت و او غرق شد . » [ 44 ] در فاصلهء زمانى ميانهء صبح و شام وضع زمين دگرگون شد و قوم ستمكار به هلاكت رسيدند ، ناگاه ندا در دادند كه « يا أرض ابلعى ماءك » ، آبها به مخازن زير زمينى فرو رفتند و ابرها كه به فرمان خدا باران مىريختند پراكنده شدند و بقيهء آبها در چشمهها و درياها سرازير شد و قصّه پايان گرفت . كشتى بر كوهى نشست و روى زمين از ستمكارانى كه به قدرت خداوند ملعون و مطرود شدند پاك گرديد .
«
وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي
- و گفته شد اى زمين ! آب خود را فرو بر و اى آسمان باز ايست . » « اقلعى » يعنى دست بازدار . مفسّرى گفته است : آبى كه از آسمان باريده بود ، روى زمين باقى ماند ، زيرا خدا به زمين امر كرد : « ابلعى ماءك » و نگفت « ابلعى الماء » امّا اين گوينده توجّه نكرده كه همهء آبها در واقع از زمين است .